آدم به این ریلکسی دیدین؟!

این تصاویر به کمک گروه چشم پزشکی دانشگاه پنسلوانیای امریکا و یک هنرمند نامی تهیه شده است.












ماه نزدیکترین همسایه کیهانی زمین محسوب میشود که با باز تاباندن نور خورشید، شب های زمین را نورانی می کند.
به گزارش ایسنا، تنها قمر زمین و پنجمین قمر بزرگ منظومه شمسی، فاقد جو بوده و قطری معادل 27 درصد قطر زمین و چگالی معادل 60 درصد چگالی زمین دارد؛ فاصله زمین تا ماه 384 هزار کیلومتر است و یک پالس نوری در مدت 1.26 ثانیه از زمین به ماه می رسد.

نشسته بود پسر، روی جعبهاش با واکس
غریب بود، کسی را نداشت الا واکس
نشسته بود و سکوت از نگاه او میریخت
و گاه بغض صدا میشکست : "آقا واکس؟"
درست اول پائیز، هفت سالش بود
و روی جعبهی مشقش نوشت : بابا واکس...
غروب بود، و مرد از خدا نمیفهمید
و میزد آن پسرک کفش سرد او را واکس
سیاه مشقی از اسمِ خدا خدا بر کفش
نماز محضی از اعجاز فرچهها با واکس
برای خنده لگد زد به زیر قوطی، بعد
صدای خندهی مرد و زنی که : "ها ها واکس
چقدر روی زمین خندهدار میچرخد!
(چه داستان عجیبی!) بله، در اینجا واکس
پرید توی خیابان، پسر به دنبالش
صدای شیههی ماشین رسید، اما واکس
یواش قل زد و رد شد، کنار جدول ماند
و خون سرخ و سیاهی کشیده شد تا واکس
غروب بود، و دنیا هنوز میچرخید
و کفشهای همه خورده بود گویا واکس
و کارخانه به کارش ادامه میداد و
هنوز طبق زمان هر دقیقه صدها واکس...
کسی میان خیابان سه بار "مادر!" گفت
و هیچ چیز تکان هم نخورد، حتی واکس
صدای باد، خیابان و جعبه ای کهنه
نشسته بود ولی روی جعبه تنها واکس
شعر از : پوریا میررکنی

با این کار حتما شکم شما لاغر می شه شک نکنید
"اگر فقیر به دنیا آمدهاید، این
اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است"
"در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه
نمیشوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت میکنید"
"سه جمله برای کسب موفقیت:
الف) بیشتر از دیگران بدانید.
ب) بیشتر از دیگران کار کنید.
ج) کمتر انتظار داشته باشید"
"اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی
توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی"
"در این دنیا، خود را با کسی مقایسه
نکنید، در این صورت به خودتان توهین کردهاید"
"برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن
نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است"
"من نمیگویم که ١٠٠٠ شکست خوردهام. من
میگویم فهمیدهام ١٠٠٠ راه وجود دارد که میتواند باعث شکست شود"
"هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ
کس به فکر تغییر خویش نیست"
"همه را باور کردن، خطرناک است. اما
هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است"
"اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ
اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده"
"در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را
نشکنید.
اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن
آنها صدائی ندازد ولی دردناک است"
"اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی
برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت"
با خبر شدیم بچه های تربیت بدنی گل کاشتن. به همتون تبریک می گم. مخصوصا به همکلاسی ها مدیریت ورزشی86.
خوشمان آمد معلومه خوب کار کردین. با آرزوی موفقیت در دیگر مراحل زندیگیتان.
من هم به نوبه خودم سالگرد تشکیل وبلاگو تبریک عرض می کنم. با آروزی موفقیت و سربلندی برای همه
روز ولادت دخت نبی اکرم(سلام الله علیها) را خدمت همه بخصوص زنان و مادران خصوصا مادر خودم تبریک عرض می کنم.
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پس کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد می آورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
"خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر!
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت! به یاد اون روزها...
کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر
فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ودلخوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.
سکوت ((پر))بهتر از فریاد ((توخالی)) نیست؟
فکر میکنیم کسی هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بی فایده
است.
آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای که نمی توانی به آینده بیندیشی و آنقدر صهبای
نفس سر کشیدی که جایی برای خدا نگذاشتی.
آنقدر در زندگی دویدی که آخر هم بدهکار شدی. چه شد که دلپاک آمدی و روی
سیاه خواهی رفت،حال تویی و روزنه امید بخشش پروردگارت.اویی که سالهاست
که فراموشش کرده ای اما باز هم تو را میخواند...
باقبولی طاعات و عبادات شما دوستان در ایام مبارک ماه رمضان لازم میدونم عید سعید فطر رو به همه دوستان تبریک بگم.امیدوارم که یه بار دیگه لیاقت حضور درمهمانی اللهی نصیبمون بشه انشاا...
بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده میشوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا میکنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی پسندی تقدیر کن نگاهی
...اللهم عجل لولیک الفرج
بازبه شب ولادت امام زمان علیه السلام نزدیک می شویم.امامی که شاید به نوعی همه انسانها در انتظار ظهورش هستند.همون شخصی که در اکثرکتب الهی خبر از آمدنش دادند.کسی که با آمدنش دنیا رو پرازعدل وداد میکند همچنان که از ظلم وستم پرشده باشد که این وعده الهی است که البته وعده الهی تخلف ناپذیر است.حالا شاید سوالی پیش اید که تا چه اندازه زمینه های ظهور محیاست وماچقدر دراین مسیر نقش داریم؟به نظرمن ما به عنوان یک مسلمان باید نقش فعالانه ای دراین زمینه داشته باشیم چرا که کتاب آسمانی مارا به این امر فرامی خواند.به نظرمن درجامعه ایران که هرکس به فکر حق و حقوق خویش است(نه همه!)ما باید درگرفتن حق ستمدیده ازستمکار حتی درحد ابرازآن کوشیده تا مظلوم از ظالم به خاطر ناتوانی مالی و... به گمراهی و فقرمفرت کشیده نشوند.انشاا... باظهور آن حضرت ناحقی ها وحق کشی هایی که امروزه شاهد اون هستیم ازجامعه رخت بندد و افرادی که با لباس دین ومذهب تبر به دست گرفته وتیشه به ریشه اعتقادات مردم میزنند رابه سزای اعمال ننگین وریاکارانشان برساند که آنها حقیقتا منافقین توصیف شده در قرآن هستند.درپایان این ایام خجسته رو تبریک میگم. موفق باشید
یک داستان واقعی
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني