قرآن

قرآن ، من شرمنده توام ؛

اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند :

 چه کسی مُرده است ؟

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مُردگان ما نازل کرده است .

 

ادامه نوشته

داستا عشق و عاشقی

.......................................................................................................................................

موسی مندلسون، فیلسوف آلمانی یهودی و پدربزرگ موسیقی‌دان برجسته فلیکس مندلسون، انسانی زشت و عجیب‌الخلقه بود. قدی بسیار كوتاه و قوزی بدشكل بر پشت داشت.

....................................................................................................

موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرومت داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرومت از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید:- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت:- بله، شما چه عقیده ای دارید؟- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت:

«همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن»فرومت سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.او سال های سال همسر فداكار موسی مندلسون بود. 

نتيجه اخلاقي1:
راست است اکثر80% كه دخترها از گوش عاشق می شوند و 80% پسرها از چشم             

نتیجه اخلاقی2:
ای تو روح هرچی مرد قالتاقه 

نتیجه اخلاقی 3:هیچگاه زود نباید قضاوت کرد، موسی مندلسون در کنارفلسفه بافی هایش تجارت و بیزینس هم می کردو تاجر موفق و متمولی بود پس فرومت همینجوری هم بله را نگفته است. آره باباااااااااا ، اینجوریاس!

قطار در حال حرکت خدا که ناخدایش خداست

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، در ايستگاه دنيا توقف كرد و
 
پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
 
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
 
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
 
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز
 
جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
 
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي
 
گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
 
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت
 
اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر
 
نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند
 
،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت
 
پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه
 
مسافري...

سیری در کلمات و دفعات تکرار آنها در قرآن مجید

حتماً حتماً تا آخرش رو بخونید به نکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیار زیبا وجالبی می‌رسید.

دنیا (یکی ازنام های زندگی): ١١۵

آخرت (نامی برای زندگی پس از این جهان): ١١۵

ملائکه: ٨٨

شیاطین: ٨٨

زندگی: ١۴۵

مرگ: ١۴۵

سود: ۵٠

زیان: ۵٠

ملت (مردم):۵٠

پیامبران: ۵٠

ابلیس(پادشاه شیاطین): ١١

پناه جوئی از شرّ ابلیس: ١١

مصیبت: ٧۵

شکر: ٧۵

صدقه: ٧٣

رضایت: ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧

مردگان (مردم مرده): ١٧

مسلمین: ۴١

جهاد : ۴١

طلا : ٨

زندگی راحت: ٨

جادو: ۶٠

فتنه: ۶٠

زکات: ٣٢

برکت: ٣٢

ذهن : ۴٩

نور: ۴٩

زبان: ٢۵

موعظه (گفتار، اندرز): ٢۵

آرزو: ٨

ترس: ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨

تبلیغ کردن: ١٨

سختی: ١١۴

صبر: ١١۴

محمد (صلوات الله علیه): ۴

شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص): ۴

مرد: ٢۴

زن: ٢۴

و نیز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شده اند نگاهی داشته باشیم:

نماز: ۵

ماه: ١٢

روز: ٣۶۵

دریا : ٣٢ ، زمین (خشکی): ١٣

دریا + خشکی ۴۵= ٣٢+۱۳

خشکی=۷۱/۱۱%=۴۵/(۱۳)

دریا =۲۸/۸۹% =۴۵/(۳۲)

١٠٠% = خشکی ۷۱/۱۱% + دریا۲۸/۸۹%

دانش بشری اثبات نموده که خشکی ۷۱/۱۱% و آب ۲۸/۸۹% از کره زمین را فراگرفته است

هفت کلید اعتقادی افراد موفق

حکایت سه پاکت نامه...

آقای نوروز قلی پور به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود.

مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های ۱ و ۲ و ۳ روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای قلی پور بد جوری به درد سر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای قلی پور به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره ۱ را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود:

 ...

ادامه نوشته

طنز/ در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد!!!

آن یک، مشغول خوردن و بردن شد
این مسئول شکم در آوردن شد
در عصر بخوربخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد

عزیز! این ملک، خاصان خصوصی‌ست
حریم مایه‌داران خصوصی‌ست
نمی‌دانی بدان بالاترین جرم
همین تشویش اذهان خصوصی‌ست

این قصه حدیث هرکسی خواهد شد
بحث داغ مجالسی خواهد شد
یک جمله به دست خواهی آورد آخر
«در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد»

کی لحظه‌ افسردن‌شان می‌آید
پایان دل آزردنشان می‌آید 
دیدیم زمین‌خواریشان را یا رب!
کی روز زمین‌خوردنشان می‌آید؟!

(محمد صالح-خبر آنلاین)

از طرف بهامین

 

قهوه ات رابنوش وباور كن!من به فنجان تو نميگنجم...


ديده ام در جهانم آن "چشمي"...كه به تكرار ميكشد فالم......


يك نفر از غبار مي آيد...مژده تازه ي تو تكراري است...


يك نفر از غبار آمدو زد....زخم هاي هميشه بربالم........

 

از طرف دوست خوبمون بهامین که نمی دونیم کیه .

ممنون ازت عزیز

با تو سخن می گویم

 

دخترم ! با تو سخن می گویم

گوش کن ! با تو سخن می گویم

زندگی در نگهم گلزاری است

و تو با قامت ِ چون نیلوفر

شاخه ی پُر گُل این گلزاری

ادامه نوشته

خدایا دلگیرم از . . .

 

دلگیرم از روزهایی که دانسته یا ندانسته غافل از تو بودم ،

غفلتی تلخ  و جانکاه که مرا از تو دور کرده بود .

خدایا ، چه ابلهانه هر روز و شب تو را فراموش می کردم و تو

چه مهربانانه در کنارم بودی و یاری ام می کردی.

خدایا من بارها پیمان بستم که دیگر گناه نکنم اما پیمان شکستم و تو

مرا رسوا نکردی و دستم را گرفتی . گرمای حضورت خانه ام را گرم کرده است

و من هر لحظه و هر جا حضورت را احساس می کنم و به داشتن خدایی چون تو

به خود می بالم و هر روز سر بر سجده ، شکر نعمت هایت را می گویم .                       

 ( شیرین مقدری )

استدلال از نوع نیوتون

همه دانشمندان تصمیم میگیرند كه قایم باشك بازی كنند.
از بخت بد "انیشتین" اولین كسی است كه باید چشم بگذارد.

او باید تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند.
همه شروع به قایم شدن میكنند به جز" نیوتن ".

نیوتن فقط یك مربع یک متری روی زمین می كشد
و داخل آن روبروی اینشتین می ایستد. اینشتین میشمرد
1 – 2 – 3 - ............. 97 – 98 – 99- 100

او چشمانش را باز می كند و می بیند كه نیوتن روبروی
او ایستاده است.

اینشتین بلا فاصله میگوید: " سوك *سوك نیوتن ".
نیوتن انكار میكند و می گوید نیوتن سوك سوك
نشده است.

او ادعا میكند كه نیوتن نیست . تمام دانشمندان، بیرون
می آیند تا ببینند چگونه او ثابت میكند كه نیوتن نیست.

نیوتن میگوید: " من در یك مربع یه مساحت یک متر مربع ایستاده ام؛ این باعث میشود
كه من بشوم نیوتون بر متر مربع چون یك نیوتن بر متر مربع معادل یك پاسكال است ، پس
من پاسكال هستم ، پس"سوك سوك
پاسكال !!!".

اس ام اس های جالب 2

* چه زیبا می گفت مترسک ! که وقتی نمی شود رفت ، همین یک پا هم اضافیست . . .

* ساکت که می مانی ، می گذارند به حساب جواب نداشته . عمرا بفهمند داری جان می کنی تا حرمتها را نگه داری !!!

* قفس داران سکوتم را شکستند // دل دایم صبورم را شکستند // به جرم پا به پای عشق رفتن // پر و بال عبورم را شکستند // مرا از خلوتم بیرون کشیدند // چه بی پروا حضورم را شکستند // تمنا در نگاهم موج میزد // ولی رویای دورم را شکستند .

ادامه نوشته

زنستان

 

شادروان « مهدی سهیلی » در چندین سال پیش ، زمانی که مُد بیش از حدّ رواج داشت بر اساس قسمتی از کتاب « گلستان سعدی » ، قطعه ی زیر را به نام « زنستان » تنظیم نمود که در حد خود شیرین و جالب است.

لذت زن را قند و عسل که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید زحمت. هر لنگه کفشی که بر سر ما می خورد مضرّ حیات است و چون مکرّر شود موجب ممات ، پس در هر لنگه کفشی دو ضربت لازم است و بر هر ضربتی آخی واجب.

از جسم ضعیف که بر آید                           کز عهده ی آخش به در آید

ضربوا آل نساء کفشاء و قلیل من الرّجال المضروب .

مرد همان به که به وقت نزاع                        عذر به درگاه نساء آورد

ورنه زنش از اثر لنگه کفش                          حال او را خوب به جا آورد

ضربه ی لنگه کفش لاکتابش همه را رسیده و میخ گنده ی بد لعابش بدن ها دریده ، جیب شوهر را به قیچی خیاطی بِدَرَد و حقوق یک ماهه او را به بهای جزئی بخورد .

ای که از جیب شوهر بدبخت                        روز و شب اسکناس برداری

کِی به یک ده تومن شوی راضی                    تو که بر صد تومن نظر داری

شوهر بینوا را گفت تا جیب خود بتکاند و آن پدر مُرده را تا خیابان لاله زار بدواند. شب ها را به تکبّر ، پیراهن « دلکته » دربر کرده و کمربند زرّین به قدوم مرکب شب نشینی بر کمر بسته و با شکم خالی در حین رقّاصی عاشق شده و با هزاران قر و قمبیله در استخر سوار قایق گشته .

شوهر و نوکر و کلفت همگی در کارند

                                             تا تو پولی به کف آری و به غفلت بخوری

شوهرت با کُت و شلوار پُر از وصله بُوَد

                                             شرط انصاف نباشد که تو پیرهن بِخری

                              *****

گر کسی وصف تو از من پرسد                    من بدانم که گویمش چه کسی

شوهران نوکران زنان هستند                      بر نیاید ز نوکران نفسی

حدیث عشق

 


معلم عزیز! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق
را به من می آموختی،
دلم از گوهر کلمات خالی بود؛

تو مرا سرشار از واژه های روشن می کردی.
سال هاست که از آن لحظه های شیرین می گذرد،
ولی هنوز یاد و نامت در دلم زنده است.

آن زمان ها برایم از دانایی می گفتی و محبت را به من می آموختی.
من در سایه سار وجودت پیش می رفتم و قدم از قدم برمی داشتم، تو بودی که دست مرا گرفتی تا در پرتگاه و لغزش گاه های زندگی نیفتم.

من امروز به احترام نامت قیام می کنم و در زلال کلماتت رها می شوم و حدیث زندگی را با تو مرور می کنم.

می خواهم به آسمان بال بگشایم و نامت را بر صحیفه آبی اش حک کنم.

 

روز معلم مبارک

 

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن ...

روی تخته خط بکش …   گوشم را مکش ...

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ...

مرا بزن … گوشم را بکش ..

جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر


مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان . . .

 

 

تقدیم به تمام مادر های عزیز در روز مادر ( که خداوند زیارت خالصانه او را همپای طواف کعبه میداند)

وقتی مریض میشی و پزشک ازت میپرسه : بیماریت چیه ؟؟؟


 منتظر مادرت میشی ...


 و همیشه جواب دادن رو به اون میسپاری ...


 چرا که میدونی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری ... 


 حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!!


 

طواف می کنم "مادری" را که برای لمس دستانش هم 

 وضو باید گرفت ...

 

مادرم روزت مبارک

تقدیم به تمام مادر های عزیز در روز مادر ( بخصوص اولادی که پدر عزیزشان را از دست داده اند)

خداوند پاسخ داد:

از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور می‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم
ادامه نوشته

تاریخچه کنسرو و کنسرو سازی در دنیا

اریخچه کنسرو: کنسروسازی یکی از مهم ترین روش های نگهداری، تبدیل وعرضه مواد غذایی است. کلمه کنسرو سازی از لغت یونانی conserver به معنی حفظ کردن مشتق شده است.کنسرو کردن فرآيندي است که در آن مواد غذايي در شيشه‌ها يا قوطي‌هاي حلبي قرار داده شده و تا درجه‌ نابودی ميکروب‌ها و آنزيم‌هاي غيرفعال، حرارت داده مي‌شوند. پس از اين حرارت و سرما دادن، يک خلأ در بسته‌بندي ايجاد مي‌کنند. اين خلأ درون بسته‌بندي، از دوباره فاسد شدن غذاي درون شيشه يا قوطي جلوگيري مي‌کند.

ادامه نوشته

بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود.
رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- "اسب و سگم هم تشنه‌اند."
نگهبان: "واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: "روز بخیر"
مرد با سرش جواب داد
- "ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم"
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: "میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید."
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: "هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید برگردید."
مسافر پرسید: "فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟"
- "بهشت"
- "بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است."
- "آنجا بهشت نیست، دوزخ است."
مسافر حیران ماند: "باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!"
- "كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند."
«راه بهشت پائولوکوئلیو»

گزارش درباره نوشابه

قدرت اسیدی نوشابه به قدری بالاست که برخی ها برای باز کردن واشرهای شیرآب از آن استفاده می کنند و برخی مکانیک ها از آن برای شستن سیلندر خودروها.بسیاری از پزشکان مردم را از مصرف نوشابه بر حذر می دارند که البته کمتر به به تبعات آن اشاره می شود. در این گزارش به اتفاقات پس از مصرف نوشابه در بدن انسان اشاره می شود.

ادامه نوشته

.....

امروز ۱۱ اردیبهشت مصادف با درگذشت پدر علم عشایر ایران٬

استاد "محمد بهمن بیگی" می باشد...

کسی که باعث شد من هم بتوانم درس بخوانم‌‌‌٬ بتوانم در اجتماع احساس وجود کنم و امروز در میان شما "باشم"...

 

استاد!

در کتاب "بوی جوی مولیان"ت گفته بودی که "پس از تبعید ما از عشایر به تهران٬ تفنگ مشقی قشنگم را گرفتند و قلم به دستم دادند..." اما چه خوب شد که اسبت را گرفتند و پشت میز مدرسه ات نشاندند!

صدای تفنگ کیلومتری بیش نمی رود ولی آوازه قلمت جهانی شد

و حتی فراتر از این جهان...

تو به فرشته ها نامه نوشتی...

 

استاد!

تو نوری از امید را در دلم تاباندی٬ آنگاه که قلم به دستم دادی...

ممنونم استاد٬ ممنون

روحت شاد٬ یادت گرامی و راهت پر رهرو باد...

خراش عشق مادر...

یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود....
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد!
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:

این زخمها را دوست دارم ،
اینها خراشهای عشق مادرم هستند...

تقدیم به وجود نازنین تمام مادران دنیاِِ

روز همه شون مبارک...

شوخی ، اما بسیار جدّی

 

بهشت : آنجا که زن نیست

عقدنامه : سند بندگی مرد

طلاق نامه : سند آزادی مرد

حلقه نامزدی : حلقه ای که به جای گردن ، به دست می کنند

عروسی : شب وفات آزادی مرد

عاشق : کور چشم دار

محبّت : درختی که اگر هر شب آبیاری نشود خشک می شود

چک بی محل : بیوه ای که به نام دختر به مردی قالب می شود و مادرش هم پشت قباله باشد

مادر زن : کلمه ای که پشت انسان را به لرزه می اندازد

مادر

 

مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم.

روزت مبارک باد.

 

مادر

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) - روز زن - روز مادر  | www.vefagh.co.ir

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) - روز زن - روز مادر  | www.vefagh.co.ir

مادرم روزت مبارک

 

آسمان را گفتم

مي تواني آيا

بهر يك لحظه ، خيلي كوتاه

روح مادر گردي

صاحب رفعت ديگر گردي

گفت نِي نِي هرگز

من براي اين كار

كهكشان كم دارم

نوريان كم دارم

مه و خورشيد به پهناي زمان كم دارم

        *****

ادامه نوشته

به مناسبت روز مادر ( تقدیم به تمام مادرها) بخصوص کسانی که پدرشان در قید حیات نیست

هجا می کنم نامت را

 

م

ا

د

ر

 

به مانَند ِ گل ؛

 

نامَت هم زیباست

 

مثل ِ زیبایی قلبَت , دلَت و مهرَت ...

 

اصلاً می دانی چیست ؟

 

هر چه می نگرم

 

فقط زیبایی ...

 

زیبایی مَحض , مطلق ؛

 

 

 

هیچ می دانستی

 

من عاشق ِ بوی تن ِ تو هستم ؟

 

هنوز هم شبهایی که با دلهره از خواب می پَرم

 

و به آغوشَت می آیم

 

همان بوی ناب ِ توست

 

که مَست از آن به خواب می روم

 

آغوشَت هم مقدس است...

 

به مانند ِ دستهایَت , نگاهَت ؛

 

 

 

کاش می دانستی

 

آن کودکی که گه گاهی در مَن شیطنَت می کند

 

و خاطرَت را می رنجاند

 

بودنش , نفس کشیدَنش ؛

 

با نفس های تو ؛ نبض می زنَد ...

 

و عاشقانه دستان ِ پر مهرَت را بوسه باران می کنَد

 

 

و بدان که

 

تپشهای قلبَش با تپشهای قلب ِ توست که شماره می زَند...

 

 

 

کاش

 

ذره ای از محبت وجودَت را

 

پاسخ گو بودم ؛

 

ای کاش ...

 

 

 

تو لایق و سزاوار  ِ بهترین هایی

 

بهترینم

 

مادرم

 

 

« می پَ ر َ س ت َ م َ ت  »



نکات مهم در زندگی

اگر میخواهی در زندگی موفق و شادمان باشی حداقل به چند تا از دستورات زیر کنیم

ادامه نوشته

پرسشهایی در مورد رانندگی خانمها!

 

 

تذکر!

از خانوم های محترمه تقاضا دارم که پس از خواندن این مطلب هیچگونه موضع خصمانه ای در قبال بنده اتخاذ نفرمایند زیرا منظور من به هیچ عنوان خانومهای کشور خودمان نبود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

ادامه نوشته

بزرگترین حسرت آدم های در حال مرگ

یک پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده وپنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشر کرده:

اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن؛

حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم؛

حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو با صدای بلند بگم؛

حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم؛

*حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم
.

داستان کشف پنی سیلین

هر اتفاقی خوب به ظاهر بد که در زندگی روزمره اتفاق می افتد همه تقدیر و نوشته خداست.

بیایید به تمامی انسانهایی که میتوانیم کمکشان کنیم؛ حداقل اگر کمک از دستمان حارج است با زبان امیدش را به یاس تبدیل نکنیم.

...........................................................................................................................

کشاورزي فقير از اهالي اسکاتلند فلمينگ نام داشت.

يک روز، در حالي که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقي در آن نزديکي صداي درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد.

پسري وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي‌زد و تلاش مي‌کرد تا خودش را آزاد کند.

فارمر فلمينگ او را از مرگي تدريجي و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، کالسکه‌اي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد. مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.

اشراف زاده گفت: مي‌خواهم جبران کنم شما زندگي پسرم را نجات دادي. کشاورز اسکاتلندي جواب داد: من نمي‌توانم براي کاري که انجام داده‌ام پولي بگيرم.

در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.اشراف‌زاده پرسيد: پسر شماست؟ کشاورز با افتخار جواب داد: بله اشراف زاده گفت: با هم معامله مي‌کنيم.

اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهي کرد.

پسر فارمر فلمينگ از دانشکده پزشکي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد و ....

ادامه نوشته