سخنان زیبا و کوتاه
مدتهاست آرزو دارم من و اینجوری
تو آغوشت بگیری و من
باور کنم که کسی هست
که بودنم، نفس کشیدنم،
گریه کردنم، غم و غصه هام و...
همه چیزم واسش ارزش دارم
اما افسوس که تو حسرتش
دارم می سوزم و میمیرم......
باران را در آغوش می گیرم
و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم
تو با آغوشی باز...
با آغوشی پر از نفس های پاییزی
به استقبالم می آیی...
و مرا تنگ در آغوشت می گیری
و یک نفس عمیق تو کافیست
برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...
و مهربانی تا ابد ....
یـک سـاعـت نـدیـدنـــت یـا یـک روز . . .
یـک مـاه و شـایـد یـک سـال نـدیـدنـــت !
هـر ثـانـیـه کـه نـبـیـنـمـــت ،
انـدوه هـزاران سـال دوری جـا خـوش مـی کـنـد در مـن . . .
کـه تـنـهـا دیـدن "یـوسـفــــ" سـویـش را بـاز مـی گـردانـد . . .
آب شد آدم برفی! وقتی دید کودکی گرسنه به هویچ دماغش زل زده است.........
دنبال واژه نباش!کلمات فریب دهنده اند٬وقتی حرف اول الفبا کلاه سرش میرود...
فاتحه بقیه حروف را باید خواند.......
داروخانه ها را بیهوده نگردید... درمان ندارد...
درد را ازهر سو که بخوانی درد است..
آینه « نامرد » را«درمان » می کند...
و درد همچنان درد است…
گاهي حرفم را براي نان ريزه هاي حياطمان ميزنم ! شايد گنجشكان هضمشان كنند...
نــه مـن دستــهـایَـش را رَهـــآ مــیکُنــم...
نــه او دِلـش مـی آیـَـد از مـن جُــدا شــود...
همیـشــه و همـــه جــا بـا همیــــم،
مـَن و تَنهـــــایـی...
وقتی که دیگر نبود ٬من به بودنش نیازمند شدم !
وقتی که دیگر رفت٬ من به انتظار آمدنش نشستم !
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد٬من او را دوست داشتم !
وقتی که او تمام کرد ٬ من شروع کردم !
وقتی که او تمام شد ٬ من آغاز کردم !
چقدر سخت است تنها متولد شدن ! مثل تنها زندگی کردن است !
مثل تنها مردن ..........!
دکتر شریعتی
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی
که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری
این روزها بیشتر آدمها بدست هم پیر میشن تا بپای هم.............