تقدیم به تو

 

هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند

سطر اول همیشه این است :

خدا همیشه با ماست . . .

پس دوست عزیز بخوانش با لبخند .

      

تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان

در چشمانشان -

جرعه ای از دریا در دستانشان

  و تجسمی زیبا از خاطره ایثار گلهای سرخ

در معبد ارغوانی دلهایشان به یادگار مانده است .

 

کاریکلماتور

* از گرمی صدایش ، گوشی تلفن داغ شد .

* نبض کیف پولم در اخر ماه تند تر می زند .

* با پای لنگ و دلی غمگین هیچ وقت به شادی نمی رسیم .

* در مواقع بیکاری مشغول قتل عام ایام هستم .

* هیچ کسی گرسنه نیست ، همه روزی چند وعده گول می خورند .

* برای روشن کردن منظورش همه چیز را به آتش کشید .

* رشته سخن را به دست گرفت و کلاهی نو برای مردم بافت .

* فقط آدم پرحرف سکوت ذخیره میکند .

* همه دوست دارند به پیروزی برسند ، حتی استقلال .

* بی صداترین تار را عنکبوت می نوازد .

* شهرداری فقط راه پولدار شدنش را آسفالت میکند .

* برای انکه از خاطرات دوران مجردی لذت ببرد ازدواج کرد .

* بچه های فقیر ، فقط در زنگ انشاء به کنار دریا می روند .

* کاش پدرم را روزگار در آورد . . . از زیر خاک .

* پرکاربرد ترین عضو بدنش ، فکش بود .

* وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد ، ماهی ها صلوات فرستادند .

* فاصله بین دو باران را سکوت ناودان پر می کند .

* بلبل مرتاض ، روی گل خاردار می نشیند .

* شاید مسئله مشترک آدم ها و گوسفندان این باشد « چراء » ؟؟

آیا می دانید ؟؟

* کانگورو قادر نیست عقب عقب راه برود .

* در بدن هر آدم یک مُشت گچ ( کلسیم ) وجود دارد .

* مگس و پشه روی گل آفتابگردان نمی نشینند .

* اگر برگ های آفتابگردان را آتش بزنید ، همه حشرات ، موش و قورباغه از آن محل فرار می کنند .

* آب داغ زودتر از اب سرد یخ میزند .

* پشه ها رنگ آبی را دوست دارند .

* فک گربه ها بالا و پایین می رود و به هیچ وجه چپ و راست نمی شود .

مرگ و میر


طبق قانون دقیق مرگ و میر

آدمی ، دنیا که آمد می میرد !

کوچ خواهد کرد از این شهر غریب

هر که باشد ، خوب یا بد می رود


ادامه نوشته

چرا دکمه پیراهن آقایان سمت راست و خام ها سمت چپ است ؟؟؟


چون بیشتر مردم با دست راست کار می کنند ، به همین سبب دکمه های لباس را سمت راست می دوزند تا افرادی که به

اصطلاح راست دست هستند به آسانی بتوانند دکمه های لباس خود را باز کرده یا ببندند . البته این موضوع در مورد لباسهای

مردانه کاملا صادق است ، اما بانوان چطور ؟؟؟

چرا با آنکه بیشتر خانم ها مانند آقایان راست دست هستند دکمه لباسشون سمت چپ دوخته شده است ؟؟؟؟؟

برای پاسخ به این پرسش باید عقربه های زمان را به عقب بچرخانیم و به گذشته های دور برویم . یعنی زمانی که نخستین بار

دکمه لباس ساخته شد و این دکمه کالایی لوکس و گرانبها به شمار می رفت و تنها مردمان طبقه مرفه اجتماع استطاعت

خرید آنرا داشتند . این در حالی بود که زنان اشرافی در ان زمان هیج گاه لباس خود را شخصا به تن نمی کردند بلکه خدمتکاری

داشتند که این کار را برایشان انجام می داده . چون خدمتکار برای بستن یا گشودن دکمه لباس بانوی خود می بایستی مقابل او

قرار بگیرد ، دوزندگان لباس زنانه معمولا دکمه لباس را در سمتی قرار می دادند که خدمتکار بتواند به راحتی با دست راست

خود آنها را باز کرده یا ببندد !

از این رو دکمه لباس زنان را سمت چپ می دوختند . هر چند امروزه استفاده از دکمه عمومیت یافته و دیگر از آن خدمتکاران

کمر باریک خبری نیست ، با این حال هنوز هم این اصل به قوت خود باقی مانده و دکمه های لباس های زنانه سمت چپ

دوخته می شود .

ما مرد هستیم !


ما مرد هستیم !

دستانمان از تو زبر تر و پهن تر است . . .

صورتمان ته ریش دارد . . .

گاهی دلگیر از بی وفایی ها ، اما دلمان دریاست . . .

جای گریه به بالکن می رویم و آب و هوایی عوض می کنیم . . .

ما با همان دستان پهن و زبر ، تو را نوازش میکنیم . . .

دریایی از گرفتاری باشیم ولی . . .

با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را می بوسیم . . .

تا تو آرام شوی . . .

انقدر ما را نامرد نخوان . . .

انقدر پول و ماشین ما را نسنج . . .

فقط به ما دل بده . . .

تا برایت

زمین و زمان را بهم بدوزیم . . . !

« نوید کایوتی »

من حامله شدم . . .


خدایا . . .

خیلی وقت است که دیگر خوش نمی گذرد !  فقط خوشم که دارد می گذرد !    می فهمی که ؟؟!!

من حامله شدم . . . حاملم . . . همه چی و همه کس بهم تجاوز کردن . . . ! !

بد بختی تجاوز کرد . . . !   تنهایی تجاوز کرد . . . !    افکار کثیف مردها تجاوز کرد . . . !     بغض بهم تجاوز کرد . . . !

غصه تجاوز کرد . . . !   زمین تجاوز کرد . . . !   خاک تجاوز کرد . . . !   بهم تجاوز شده غریبه . . . از طرف فکرای مریض . . .

عقاید ضعیف . . . افکار کثیف . . . من درد دارم غریبه . . . من قلب داشتم غریبه . . . دیشب از تشییع می آمدم . . .

ادامه نوشته

جواب آقا محمد که نظر داده بودن

سلام آقا محمد

عزیزم نظرتو خوندم ولی آدرسی نذاشتی که بهت سر بزنم یا خبر بدم . 

ما در خدمتیم - شما کارتون یا سوالتون رو بپرسین - هر یک از بچه ها که بتونه جواب بده - بهتون مشاوره میده .

ما منتظر سوالتون هستیم .

داربی سرخابی


قرمز و ابی

چه لحظه ها که روز و شب

به گِرد تو نشسته ایم

و تخمه ها که یک به یک

به پای تو شکسته ایم

تو شمع جمع ما شدی

که رفع خستگی شود

در اوج رفع خستگی

ولی دوباره خسته ایم

بدون تو میان ما

همیشه صلح و سازش است

به خاطر حضور توست

که دشمن و دو دسته ایم

گروهی حزب آبی و

گروهی حزب قرمزیم

کمتر به قتل عام هم

میان خانه بسته ایم

( رضا الهامی )

عیدتان مبارک

ولادت پیامبر مهر و رحمت - حضرت محمد ( ص ) و امام جعفر صادق (ع) بر تمام

مسلمانان جهان - به خصوص شما

دوستان گلم و ورزشکاران عزیز تبریک عرض میکنم .

عیدتان مبارک و روزگارتون شادِ شاد



اینم به خاطر اینکه نگین بی وفا بودم . روزتون مبارک


دانشجوی عزیز !

مربی بعد از این !   واحد پاس نکن !

کلاس دو در کن !    استاد مسخره کن !

دانشجوی نمونه ! 

خلاصه روزتون مبارک !

.

ترم زندگیتون بی مشروطی ، لحظاتتون همیشه پاس ،

معدل شادیتون 20 و سایه حذف از زندگیتون دور ، 

روزتون مبارک دانشجویان عزیز.

 

روز قلم های تیز، روز فکر های خلاق، روز اندیشه های نو، روز تو، روز دانشجو مبارک

 

.

روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم

تو را به این روز تبریک می گویم. که این روز بی تو، 

و بی حس “آرمان خواهی” و “ایمانت به حق طلبی”، وجودی بی معناست.

 

.

دانشجو یعنی تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی تو، یعنی من، 

یعنی تمام اونایی که رفتن تا ما بمونیم.روزت مبارک

 

.

روز دانشجو بر سرِکاران امروز و بیکاران فردا مبارک باد

ادامه نوشته

کاریکلماتور

* بهترین ساعت دنیا ، ساعتی بود که دیدمت .

* ای کاش تیر نگاه یار مشقی بود .

* آدم چهار شانه ، موهایش همیشه مرتب و شانه کرده است .

* کُشتی گیری که بلد بود پُل بزند عضو شورای شهر بود .

* برای اینکه دلبسته شود ، به دلش قفل زد .

* اگر پرنده نیستی ، نباید به پرتگاه نزدیک شوی .

* بعضی ها دلشان گرم است و بعضی ها پشتشان .

* کسانی که آرزوهای دراز ندارند ، واقعی زندگی می کنند .

* حسادتش گُل کرد ، نفرت به بار نشست .

* ابرهای پاره پاره نشان دهنده آن است که در آسمان هم فقر وجود دارد .

* آسمان زیباست ، اما نباید بیش از حد سر به هوا بود .

* وقتی به آخر خط رسید ، از اتوبوس پیاده شد .

* به قدری شکمو بود که حرفهایش را هم می خورد .

* تنها پشت گرمی اش ، آفتاب داغ بود .

* برای اینکه اشتهایش باز شود ، کلید ساز آورد .

* زیر خط فقر خیلی شلوغ شده است .

* زیبایی اش را به لوازم آرایش اش تبریک گفتم .

* چشمانش را با اشک هایش شست .

* از گرمی صدایش ، گوشی تلفن داغ شد .

* نبض کیف پولم در اخر ماه تند تر می زند .

* با پای لنگ و دلی غمگین هیچ وقت به شادی نمی رسیم .

اس ام اس

اعتراف میکنم نصف “آره یادم میاد” هایی که گفتم چاخان بوده

حوصله نداشتم طرف تعریف کنه !

 

رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین، جناب سروان داد زد:

کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا

گفتم: من جناب. گفت: پاشو اینا رو بشمار!

 

حتی اگه کسی بهت بدی کرد بازم هیچ وقت قلبش رو نشکون…!!

چون فقط یه قلب داره…!!

 بزن دندوناشو بشکن که ۳۲ تا داره لامصب…!!

 

زن : غذا خوردی ؟  مرد : غذا خوردی ؟   زن : دارم از تو می پرسم .    مرد : دارم از تو می پرسم .

زن : ادای منو در میاری ؟    مرد : ادای منو در میاری ؟    زن : بریم خرید :    مرد : غذا خوردم !

 

طریقه روامی کردن دخترا با دو حرکت : ازشون عکس بگیری ، عکس رو بهشون نشون ندی !

 

دخترا ، پسرا ، هر چقدر هم عاشق چاووشی ، یگانه باشید ، یا حتی عاشق افتخاری و شجریان باشید ، بازم هیچ

فرقی نمیکنه ، شب عروسیتون باید " اِمشو شُوِ شِه لیپک لی لی لونه " بذارید !   این یه قانونه !

 

اینقدر همه چی گرون شده که خونه قهر کردن هم دیگه نمی صرفه !

 

پسر داییم امتحان فارسی داشته ، مخالف پیروزی رو نوشته استقلال  !

 

خواستم یکم خود شیرینی کنم ، به بابام گفتم : بابا ! داشتن بهترین پسر دنیا چه حسی داره ؟؟

بابام هم گفت : من نمیدونم ، باید از پدربزرگت بپرسی .

 

سر کلاس زبان خارجه استاد از رفیقم چیزی پرسید که باید به انگلیسی جوابشو میداد .

چند ثانیه طول کشید و اون همون طور که داشت فکر میکرد با خنده گفت :

Loading please  wait . . .

 

تنها ، بی هوایی . . . آدمی رو خفه نمی کند  . . . گاهی ، هوایی شدن . . .

آرام آرام . . . بدون رو سیاهی . . . خاموشت می کند ! ! !

 

همیشه گفتن پشت هر مرد موفقی یک زن موفق هست . . .  میدونین چرا ؟؟؟

چون اگه جلوش بود که میشد یه مانع خیلی بزرگ . . .    ببععععععله .

 

به سلامتی دختر معلولی که می گفت : خوشحالم که هر کسی منو می بینه

فقط و فقط یک جمله میگه : خدا رو شکر . . .

 

به سلامتی پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران ، خودشو کوچیک میکنه !

 

به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن .

 

خدا حافظ برای همیشه

 

سلام

امیدوارم که مثل همیشه حال و روزتون خوب باشه و دنیا به کامتون باشه .

دو سال و نیم پیش بود که با همکاری دلشاد خضری این وبلاگ رو برپا کردیم تا حتی بعد از فارغ التحصیلی

هم بچه ها به این بهانه دور هم جمع بشن و از حال هم با خبر بشیم . هر چند از این کار زیاد استقبال نشد

ولی باز هم خدارو شکر خوب بود . تو این راه کاستی های زیادی داشتیم که بعضی وقت ها ( اون هم در

اوایل ) موجب کدورت بین بچه ها شد ولی با این حال تا اینجا رسوندیمش که واقعا من خودم فکر نمی کردم

تا الان ادامه داشته باشه .

روزای اول خوب بود - دلشاد خضری بود - صادق پرورش بود - خانوم امیدی بودن - خانوم توکلی بودن و ... ولی

بعد از مدتی به دلایلی پرورش و خانوم ها امیدی و توکلی کشیدن کنار و من موندم و دلشاد خضری . بعد

از اون هم جانفدا - کرمی - اسماعیلی - ساعی - نوروزپور - دبیری - و .. . اضافه شدن که این دوستان هم تا

مدتی ما رو همراهی کردن ولی ناگفته نماند آقای اسماعیلی تا همین چند مدت پیش هم جز فعالان وب بودن

. یه مدتی هم کار وب بالا گرفته بود - چون بچه ها خوب سر میزدن و مطلب میذاشتن و اون روزها بهترین روزهای

وب بود . اون موقع ساعی - نوروزپور - دبیری - افشاری - جانفدا - عبدی - امیدی و . . . به وب سر میزدن

و وب خیلی فعال بود . این روزهای اخر هم آقایان روناسی - عبدی - اسماعیلی و خانوم امیدی جز فعالان بودن

. اما این روزها هیچ کس به  وب سر نمیزنه و کسی نیست . نمیدونم دلیل چی بود که بچه ها کشیدن کنار .

خلاصه هر دلیلی که داشته امیدوارم که تو زندگیتون موفق و موید باشین و هیچ مشکلی سر راهتون قرار نگیره .

خودمم دیگه حس و حال سر  زدن به وب رو ندارم و یه جورایی بی میل شدم . این مطالب اخیر و یکی دو مطلبی

که در روزهای آینده می بینید رو قبلا تو وب ثبت کردم .

همون طور که قبلا هم گفته بودم تا قبل از ماه محرم تو وب موندم و چون کسی سر نمیزنه - منم خداحافظی

میکنم و شما رو به امید خدا می سپارم .

دوسه روز دیگه هم سر میزنم تا احیانن اگه کسی نظری داده بود جواب بدم .

                                                                     روزهای خوبی رو دور هم بودیم

                                                    ایام به کامتان و آرزومند آرزوهایتان

                                                                            سالار

مدارا کن

خدایا سرده این پایین

از اون بالا تماشا کن

اگه میشه فقط گاهی

خودت قلب منو « ها » کن

خدایا سرده این پایین

بین دستامو ، می لرزه

دیگه حتی همه دنیا

به این دوری نمی ارزه

تو اون بالا ، من این پایین

دوتایی مون چرا تنها ؟؟؟

اگه لیلا دلش گیره

بگو مجنون چرا تنها ؟؟؟

بگو گاهی که دلتنگم

از اون بالا تو می بینی

بگو گاهی که غمگینم

تو هم دلتنگ و غمگینی

خدایا . . . من دلم قرصه ! ! !

کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت

که حتی روز ، روشن نیست

کسی اینجا حواسش نیست

که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته

زمین ، دار مکافاته !

فراموشم میشه گاهی

که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا

بازم پیش تو برگردم

خدایا . . . وقت برگشتن

یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا کن

اس ام اس

یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بود

و ۲ تا بچه سرشونو عاورده بودن بیرون مث چی حال میکردن

یاد بچگی های خودم افتادم همچنین حسی رو پشت وانت تجربه میکردیم !

 

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده!

که وقتی تنها یه گوشه حیات وایسادی !

یه نفر میاد و بهت میگه : با من دوست میشی !؟

 

عطسه گرامی، یا بیا یا برو!

هیچ خبرداری که وقتی اون وسط گیر میکنی، قیافه آدم عین منگول ها میشه…؟؟

 

شما یادتون نمیاد بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسائل بود!

از اختلاس هم جرمش بیشتر بود !

 

یکی از تفریحات مرفه اینه که گوشیتو بزاری جلو اسپیکر

تا SMS که میاد نویز بکنه ۲ ثانیه زودتر بفهمی ذوق کنی !

 

فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی

هرچی صبر میکنه می‌بینه همش آخره صفه !

 

درسته مامور مخصوص حاکم بزرگ نیستم

ولی یخورده احترامم چیز بدی نیست !

.

به بابام میگم : بابا میشه یه سوال ازت بکنم ؟؟

میگه : همین الان یه سوالت رو کردی

گفتم : خب بابا میشه ۲ تا سوال بکنم ؟؟

میگه : دوِّمین سوالت رو هم کردی )

گفتم : کِی ؟؟ :O

گفت : الان

 

یه قانونی دخترای دانشجو دارن به این عنوان:

دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است  !

شعر حمید مصدق که یادتونه : « تو به من خندیدی و نمی دانستی ، من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم . . .  .»

جواب زیبای فروغ فرخزاد به حمید مصدق هم که یادتونه : « من به تو خندیدم ، چون که میدانستم ، تو به چه دلهره از

باغچه همسایه سیب را دزدیدی . . .   . »

و اما پاسخ زیباتر جواد نوروزی به حمید و فروغ :

دخترک خندید و . . .

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه ، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید 

به خیالش می خواست ،

حرمت باغچه و دختر  کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم ،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم ،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود . . .

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت :

او یقینا پی معشوق خودش می آید !

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :

یقینا پشیمان شده بر می گردد !

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ، ولی ذراتم ،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند :

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت . . . ! ! !

طنز

*** غذا خوردن پسر تهرانی :

پسر : مامان جون غذا چی داریم ؟

مامان : عدس پلو با مرغ

پسر : وای  ، دیگه عدس پلو ؟؟!!!

مامان : اگه دوست نداری یه چیز دیگه واست درست کنم عزیزم .

پسر : نه ، مرسی مامان همینو می خورم .

غذا خوردن پسر بندری :

پسر : موم خوراک چه هستن بخوریم ؟؟

مامان : کاتغ ماهی .

پسر : اَخیییییی ، دِگَه کاتغ ماهی ؟؟!!

مامان : تیر که بخوری ، پهلو تلو ، ماهی کیلو پونزده هزار تومن ، از خدات هم ببوت ، ناخوری ؟؟   پَه تو سرت !!!

*** لالایی تهرانی ها واسه خوابوندن بچه هاشون :

یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . تویِ یه جنگل خیلی بزرگ ، تو باغ پر از گلهای رنگارنگ و . . .

ادامه داستان .

حالا لالایی بندریها موقع خوابوندن بچه هاشون :

بخوووو بدبخت که جِن نَهُوندِن ، تو گونی تَکونِت تَبَرِت ، اوووووو صدای چه نَهُوندِن ؟؟؟؟    بخوووو بدبخت که تَخورِت . . .

*** سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم : لاک داری ؟  میگه : چه رنگی ؟؟  * خدایا اینا کِی می خوان به رشد

ذهنی برسن ؟؟ ! !

*** یکی از دوستام عاشق یه دختره بود ، خیلی همو دوست داشتن . بعد از یه مدتی دختره پیچوند رفت با یکی دیگه . . .

دوستم اومده بود پیشم ، سر

 دیشب در خواب ناگهان خدا در گوشم گفت : تو را چه به عشق ؟؟ گفتم : چرا ؟؟ گفت : تو خوابی و عشقت در آغوش دیگری ، لبخندی

زدمو گفتم : خدایا این مخلوق توست ، شاید تو خوابی ! که خبر از رسم دنیا نداری . . . دیگر نه " شلوار پاره " نشانه ی " فقر " است

. . . نه " سکوت " علامت " رضایت " . . .  دنیای غریبیست . . .

ارزش ها  " عوض " شده اند و و " عوضی ها " با ارزش .

کودکی

بچه بودم بابادک های رنگی

دل خوشی هر روز و هر شبم بود

خبر نداشتم از دل آدما

چه بی بهونه خنده رو لبم بود

کاری به جز الک دولک نداشتم

بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم غصه وبالم نبود

هیچکی حریف شور و حالم نبود

بچه که بودم آسمون آبی بود

حتی شبهای ابری مهتابی بود

بچگی و بچگی ها تموم شد

خاطره های خوش رو دست موند

تا اومدم چیزی ازش بفهمم

جوونی اومد و اونو با خودش برد

برد برد برد برد . . . . .

کاریکلماتور

* در مواقع بیکاری مشغول قتل عام ایام هستم .

* هیچ کسی گرسنه نیست ، همه روزی چند وعده گول می خورند .

* برای روشن کردن منظورش همه چیز را به آتش کشید .

* رشته سخن را به دست گرفت و کلاهی نو برای مردم بافت .

* فقط آدم پرحرف سکوت ذخیره میکند .

* همه دوست دارند به پیروزی برسند ، حتی استقلال .

* بی صداترین تار را عنکبوت می نوازد .

* شهرداری فقط راه پولدار شدنش را آسفالت میکند .

* برای انکه از خاطرات دوران مجردی لذت ببرد ازدواج کرد .

* بچه های فقیر ، فقط در زنگ انشاء به کنار دریا می روند .

* کاش پدرم را روزگار در آورد . . . از زیر خاک .

* پرکاربرد ترین عضو بدنش ، فکش بود .

* وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد ، ماهی ها صلوات فرستادند .

* فاصله بین دو باران را سکوت ناودان پر می کند .

* بلبل مرتاض ، روی گل خاردار می نشیند .

* شاید مسئله مشترک آدم ها و گوسفندان این باشد « چراء » ؟؟

* خیالت که می وزد ، تمام درختان شهر بید مجنون می شوند .

* بعضی مسئولین مردم را از دریچه چشمشان مردمک می بینند .

* جوان خیالباف با رویا  ازدواج کرد .

* تورم ، این روزها مردم را از بازار ، بی زار کرده است .

* شاید گرسنه از خدا می خواهد نمازش غذا شود .

* گول عناوین را نخورید ، فرق زیادی بین شیر تو شیر و خر تو خر نیست .

* برای جلاد تمام ماه ها حکم تیر دارد .

* در اداره اوقاف فضولی موقوف است .

* خیابانی که ادعای بی طرفی میکرد ، بن بست بود .

* اینجا با وارونه کردن حشیش ، شیشه می سازند .

* بعضی مدیران تنها شناختشان از ورزش پوشیدن یقه اسکیست .

* نان خشک از گلوی آب هم پایین نمی رود .

* با توجه به برش زیاد ریش ، تیغ اعلام بازنشستگی کرد .

* قلم کم حرف عمرش طولانی است .

* قلمی که مغز ندارد ، حتما ابرویت را خواهد برد .

* اگر حرف مفت را می خریدند ، خیلی ها میلیاردر بودند .

* به خاطر پایمال کردن حقوق دیگران ، کفش هایش را محاکمه کردند .

* آرشیو سکوت پر است از فریادهای منزوی .

* بعضی ها با هم می خورند ، بعضی ها به هم

ای دهقان فداکار !

 

تو در روزگاری به دنیا آمدی که مردی برهنه میشد تا کودکان و زنان زنده بمانند !

اما من در روزگاری نفس میشکم که زنی برهنه میشود تا کودکانش نمیرند !

امروز پدری دخترش را برای نان فروخت !  . . . 

امروز دختر 10 ساله ای مادر شد . . . 

امروز دختری در ماشین دودی با پسری همخواب شد . . .

امروز دختری در التماس چشمانش ، در چهار دیواری زن شد .  . .

امروز مادری در مقابل پسر 3 ساله اش با مردی همخواب شد . . .

امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سبز سنجیدند . . .

امروز ، دلم برای امروزم گرفت . . .

نمی دانم دنیای شما کثیف است ؟؟؟ یا چشمان من فاحشه ؟؟؟

من مرد شدم ، نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ، برای خلق بوسه ای از جنس آرامش .

من مرد نشدم که همخواب زنهای بی خواب شوم ، مرد شدم که برای خواب کسی رویا شوم .

من مرد نشدم که در تنهاییم حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم ، مرد شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم .

واقعا ! ! !

لعنت به خیابان های شهر ما که فروختن مواد در ان آزاد است ، اما گرفتن دستان کسی که دوستش داری در آن جرم است . . . لعنت .

تست هوش

جاهای خالی رو با اعداد مناسب پر کنید .

16  ،  ........  ،  1000  ،   15  ،   .........  ، 20  ،  10

عجله نکنید !

 

کمی فکر کنید . سوال زیاد مشکل نیست ، ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان از فعالیت خوب سمت راست مغز

شماست . . .

مردان :     

                       

مردانی از تبار دلیران گزیده اند

کاینجا درون حجره زندان خزیده اند

دیوارهای سنگی این بند بسته را

صدها دلیر مرد غریبانه دیده اند

خط خط نوشته اند به رمز و نشانه ها

یعنی چه روزها که در اینجا کشیده اند

ای سایه ارغوان تو را زار میزنم

گویا تمام هم قفسانم شنیده اند

من خواب دیده ام که زمستان سر آمده است

گنجشکها میان چمن آرمیده اند

زنها دوباره خانه تکانی نموده اند

مردم برای هم همه عیدی خریده اند

یخ های کوچه چکه کنان آب می شوند

تو غنچه های لاله و نسرین دمیده اند

روزی تمام می شود این لحظه های سرد

خورشید را برای همین آفریده اند

آن روز در تمام زمین جار می زنیم

اینک شکوفه های بهاری رسیده اند

می بینم آن زمان که تمام پرنده ها

آزاد در هوای بهاری پریده اند .

جومه نارنجی

وقتی چشم به دیدن کسی عادت میکنه ، میشه چشم را بست . . .

وقتی گوش به صدای کسی عادت میکنه ، میشه نشنید . . .

اما وقتی دل به دل عادت کرد ؟؟ . ..

اونجاست که باید بگی :

دِلُم پِی دِلِتِن . . . جومه نارنجی

کجا منزِلِتِن  . . .  جومه نارنجی

خخخخخخخخخخخخ

امام زمان ( عج )

 

گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام

                              با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوانه ام

گر به ظاهر دورم از درگاه تو ، ای نازنین

                              باز هم مشتاق روی دلکش جانانه ام

از در میخانه ات ای شاهد خوبان مران

                              با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام

پرده بردار از رخ زیبا که مشتاق تو ام

                               آن رخ زیبا ندیده ، واله و دیوانه ام

پادشاه جودی و ما بنده درگاه تو

                               منتظر بر درگهت ، زان بخشش شاهانه ام

در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی

                               باز هم در جستجوی گوهر دردانه ام

همچو من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن

                               لیک با الطاف غیر از تو ، شها ! بیگانه ام

چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام

                               ور نه آن گردم که افشان در دل ویرانه ام

انتظارت بیش از حد شد ، تحمل تا به کی ؟؟

                               آفتابا !  بهر دیدار رخت پروانه ام

واله و شیدا و مستم لیک ، محتاج تو ام

                                یک نظر بر من نما ، ای عارف فرزانه ام

اس ام اس

پسر دختر زیبایی را دید . . . شیفته اش شد . . . چند ساعتی تو خیابون قدم میزدن

که یهو یه بنز گرون قیمتی جلویشان ترمز کرد . . . دخترک به پسر گفت :

خوش گذشت ؛ ولی من نمی تونم همیشه با پای پیاده باشم ، خداحافظ . . .

نشست توی ماشین ، که راننده پوزخندی زد و بهش گفت : خانوم ، ببخشید

من راننده این آقا هستم ، لطفا پیاده شید .

 

بهترین لب و سینه کدومه ؟؟؟

.

.

.

لب دریا و سینه قبرستون .

برو از خدا بترس و توبه کن . فک کردی من از اوناشم ؟؟!!

تسبیح من کو ؟؟؟؟

 

رمز موفقیتم رو چند سال پیش عوض کردم ، الان هر کاری میکنم یادم نمیاد ! ! !

 

چن وقت منتظر بابام بودم بیاد دنبالم ، یه ساعت شد نیومد . منم خو بیکار ، راهو پیاده اومدم .

رسیدم سر کوچه ماشین بابام رو دیدم داره میاد سمتم . میگم : چرا نیومدی ؟؟ میگه :

داشتم تلویزیون میدیدم یادم رفت .  گفت : یهو راز بقاء شروع شد ، یاد تو افتادم .

 

به بابام میگم دلم گرفته . میگه : چاه باز کن تو کابیمنه .   ینی محبت تو خونواده ما موج میزنه !

 

قبول دارین بیسکویت مادرای قدیم بهتر بودن ؟؟

.

.

.

دیروز یکی خریدم مزه پدر میداد ! ! !

 

همکار بابام اومده خونه مون میگه ماشاالله دخترتون چه بزرگ شده ، چند سالشه ؟؟

بابام میگه : نمیدونم خیلی وقته داریمش .

 

امروز کنار خیابون ایستاده بودم  . . . یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و گفت :

ببخشید آقا می خوام برم صادقیه . . . منم بهش گفتم : کار خوبی میکنی . . . خیلی جای خوبیه . . .

برو به امید خدا . . .   از خنده دیگه نمی تونست حرکت کنه .

 

به بعضی از دخترا باید بگی . . . . . یه ذره صورت رو آرایشت مونده ! ! !

 

دامن چیست ؟؟

چوشش پایین تنه ، زیرانداز همراه ، حوله ، خشک کردن ظروف غذا ، گرفتن آب بینی ، باد بزن ،

مخفی کردن کادو ، هدایت کردن مرغ ها به طرف لانه و سایر موارد که به عقل ما قد نداد دیگه !

 

  • به نظر شما رییس جمهور مصر بعد از مبارک و مرسی چه کسی میشه ؟؟؟
  • 1 – خواهش میکنم .     2 – دمت گرم      3 – خسته نباشی       4 – متشکرم
  •  
  • به مامانم میگم : شام چی داریم ؟؟ میگه : آنچه گذشت !

میگم : غذای جدیده ؟؟    میگه : عارع . . . .

میگم : خو حالا چیا داره توش ؟؟ واسه سلامتی خوبه ؟؟؟

میگه : هر چی تو این هفته پختم و کوفت مکردی رو قاطی کردم ، دو تا تخم مرغ زدم بهش و مث

کتلت سرخش کردم .     اگه اینم کوفت نکنی فردا شب پس از سالها داریم . . .

بامزه

دختران دم بخت به دو گروه تقسیم میشن . . .

گروه اول و گروه دوم . . .

این دو گروه فرقی با هم ندارن ، فقط چون تعدادشون زیاد بود به

دو گروه تقسیمشون کردیم . . .

 

هول ندین . . .

.

.

تو صف لدفففن ! ! !

عالم و مرد انگلیسی

یک مرد انگلیسی از یک عالم پرسید : چرا در اسلام دست دادن زن با مرد نامحرم حرام است ؟؟ عالم گفت : آیا تو می توانی با ملکه

الیزابت دست بدهی ؟؟ مرد گفت : البته که نه ، فقط چند نفر محدود است که می توانند با ملکه دست بدهند . عالم گفت : زن های

ما ملکه ها هستند و ملکه ها با مردان بیگانه دست نمی دهند . مرد سوال کرد : چرا زنهای شما موها و بدن خود را می پوشانند ؟

یا حجاب را رعایت می کنند ؟ همان عالم تبسمی کرد و دو عدد شکلات را گرفت ، یکی را باز کرد و دومی را همان طور بسته

باقی گذاشت . بعدا هر دو آنرا به زمین خاک آلود انداخت و به مرد انگلیسی گفت : اگر من بگویم یکی از انها را بردار ، کدام یک را

انتخاب میکنی ؟؟ مرد گفت : همان که پوشش دارد . عالم گفت : به این دلیل است که زنهای ما حجاب را رعایت می کنند .

این است اسلام واقعی . . .

عاقبت حرفای بد

 

راننده پراید داد کشید ، من نگاهش کردم و گازش را گرفتم . توی دلم گفتم : خفه شو ! وقتی رسیدم ، در شرکت بسته بود . پارک کردم

جلوی در آپارتمان نیم ساخته کناری . کارگر از بالا داد کشید : خانوم ، ماشینتو اینجا نزار . گفتم : خفه شو ! و جای ماشین رو عوض کردم.

دستم را که روی زنگ شرکت گذاشتم ، انگار که اتصالی داشته باشه ، همین طور برای خودش زنگ خورد . حسین آقا از پشت آیفون داد

کشید : خانوم جان صبر کن ! دلم نیامد بگویم خفه شو ! . البته « خف » را گفتم ، اما بقیش تو گلویم ماسید . ده دقیقه ای دیر رسیده بودم

، جلسه شروع شده بود ، اقای رئیس گفت : خانم ایکس ، عجب ترافیکی ! گفتم : خفه شو ! عضو جدید جلسه ، مهندس جوانی ، از این

جوجه فکلی های تازه لیسانس گرفته که فکر می کنند هر پروژه ای رو می توانند به بهترین وجه انجام دهند و کل جهان و سیستمهایش

را متحول کنند . نظرات مختلفی داشت ، به کار همه عیب و ایراد گرفت . به نقشه های عزیزم که چقدر برایشان زحمت کشیده بودم

توهین کرد . با هر ایرادی که می گرفت یک خفه شو نصیبش می شد . جلسه که تمام شد خانم مهندس « زد » سراغم آمد و احوالپرسی

گرمی کردیم . بعد با چشمان ریزش دو سه بار سرتاپایم را چک کرد و گفت : چقدر چاق شدی ؟؟ گفتم : خفه شو ! البته بعد از خفه شو

این یکی ، چیز دیگری هم گفتم که چون خانواده اینجاست از عنوان کردنش معذورم .

مسیر شرکت تا خانه را با اخرین سرعتی که ماشین توانش را داشت ، راندم ! پشت چراغ قرمز اول ، پسرک ده دوازذه ساله ای چسبید به

شیشه ماشین و شروع کرد به دستمال کشیدن ، 200 تومانی را از لای پنجره رد کردم ، گفت : خانوم ! این که پفک نمکی هم نمیشه ،

گفتم : خفه شو ! نرسیده به خانه ، تازه یادم اومد که لُپ لُپ و مداد رنگی که دیشب قولش رو به بچه داده ام ، نخریدم . دور زدم ، لوازم

التحریری شلوغ بود ؛ انگار که مردم  به جای نان هم مداد می خورند ، گفتم : آقا اون جعبه مداد رنگی رو میدین ! گفت : خانوم صبر کن

به نوبت ! گفتم : خفه شو ! به خانه که رسیدم پسرک از مَهد اومده بود و نشسته بود روی پله ی جلوی خونه ، از چشمهای سرخش معلوم

بود که تا توانسته زار زده . بغلش کردم و لُپ لُپ و مداد رنگی را دادم بهش .

تا اومدم بگویم تو مرد شدی ، نباید گریه کنی ، با هق هق گفت : مامان خفه شو . . . !

دختر سرمایه دار

قصه ای گویم برایت خنده دار

قصه یک دختر سرمایه دار

دختری زیبا و خوب و قد بلند

باسواد و اندکی مشکل پسند

چون که هنگام بلوغش سر رسید

خواستگاران زیادی شد پدید

لیکن این دختر مگر میشد رضا

تا بله گوید به یک بنده خدا

اولی آمد چو دیدش دخترک

گفت مامان : میشوم زَهره ترک

دومی با صد هزاران آرزو

چونکه لب واکرد بهر گقتگو

گفت مادر : گو برو دیگر نیا

چونکه لکنت دارد این جنس دوپا

سومی آمد بگفتا ای پدر

قد او کوتاه بُوَد یک مختصر

چهارمی آمد بگفتا لاغر است

گردنش باریک و یک گوشش کَر است

پنجمی آمد بگفتا این رپ است

هر دو چشم این پسر گویا چپ است

الغرض وسواس بودش بی حساب

کرد کُل خواستگاران را جواب

حال دانی حال و روزش چون بُوَد

سن او از سی و چهل افزون بود

میزند امروزه او بر هر دری

از برای جستن یک همسری

تا ز تنهایی دهد خود را نجات

چاپ کرده آگهی در نشریات .