يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد جاذبه زمين را كشف كرد .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد فكر كرد كه چقدر بد شانس است و آنجا را براي هميشه ترك كرد.

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد آن سيب را نقاشي كرد .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد سيب را با لذت خورد .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد از آن سيب عصاره اي شفابخش ساخت،براي اثبات توانگري خويش در انچه مردم آن را معجزه طب مي دانند .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد گفت : اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد با تنها رمقي كه از فرط گرسنگي در دستانش جاري بود، سيب را در جيب نهاد . . . براي روز مبادا !!!!

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد سفري كرد به دل ذرات نهان سيب ، تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن دريابد .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد رفت تا سخاوت سيب را با دوستانش تقسيم كند .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد گفت : تو كمال مطلق يك دانه سيب هستي ، و دانه هاي ان را كاشت تا خاك خواب دانه را تعبير كند .

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد سيب را خاكي كرد تا نگاه بدبينانه ديگران طراوت سيب را نپژمرد و او انديشيد چه دنياي كينه توزي كه حتي درخت را به جنگ با آدمي بر مي انگيزد ، و آن درخت ار قطع كرد !!!

يه روز يه سيب از رو يه درخت افتاد رو سر يه مرد ؛ و آن مرد شعري درباره يك سيب نوشت : زندگي يك سيب است !!!!

و حالا تو : اگه يه سيب بيفته رو  سرت ، چي كار مي كني ؟؟؟؟؟

                                                                                              ( مجله آفتابگردون )

* من سيب رو بر ميدارم و اونو به شخص ي ميدم يا خودم مي خورم