خمس و زکات این جامعه
دل من بچه ایی از نوع سر راهی بود
که همه هست و نبودش به دلش آهی بود
در دلش آه برای شب خود کوک نکرد
چون شبش خالی از این وسوسه شاهی بود
هر که از راه رسید خمس و زکاتش را داد
خمس او سیلی و نانش چک گهگاهی بود
او دلش را به تمنای کسی پر داده
که برای شب و قصه به سرش چاهی بود
به سرش چاه برای همه دردو غمش
تا که از قله بیفتد جلویش راهی بود
راهی از جنس بلور و چینی و آکواریوم
که ته رود خودش 60شغال , ماهی بود
او برای شب خود ماهی ماهی! را چید
چید و از قهر همه محو شب و ماهی بود
محو شب , ماه , ستاره , قفس ماهی خود
که فقط رنگ لبش رنگ تو و واهی بود
رنگ تو رنگ ستاره ولی از جنس طلا
که همه جنس دلت طعنه به هر جایی بود
طعنه ایی با کلمات و سخن و اصل حروف
نه فقط باب دلم هر چه شما خواهی بود !!!!!!!!!!!!!!!!!