يه نگاه به اون دلت كن
آقا جون، آقاي خوبم بزارين بگم بابا جون
بابا جون دلم گرفته از شما ديگه چه پنهون
بابا جون شما كه نيستي يه بغل تنهايي دارم
هميشه بغضم ميگيره بعدشم ابر بهارم
بابا جون نيستي ببيني دنيا رو كردن جهنم
غيرت و مردونگي نيست همه قلبا سنگه از دم
بابا جون نيستي ببيني بچه هايي كه مي جنگند
بچگيشون زير پاهاست خسته از توپ و تفنگند
آقا جون نيستي ببيني خون بعضيا تو شيشست
حسرن نداشته هاشون غم امروز و هميشست
بابا جون تو اين زمونه زندگي عين جنونه
يكي اون بالا نشسته يكي فكر آب و نونه
يكي شبهاش پر ستارست با ستاره ها مي خوابه
يكي تا مي خواد بخنده ميبينه جاده سرابه
يكي تو آغوش مادر مي بينه دنيا قشنگه
يكي دامنش پر از سنگ بچه ي ميدون و جنگه . . .
آقا جون شرمند تونم دلامون با تو غريبه
دنيا مثل شهر كوفه ، كار مردمش فريبه
دلاي خدايي رفتن دنيا رو به ما سپردن
حرص اين دنيا واسه چي ؟ اونا كه چيزي نبردن
بعضي چشماي پر از حرص دين و دنيا رو خريدن
جوري دنيامون عوض شد كه واسه ما هم عجيبه
طرحي از دروغ و تزوير پشت چشمايه نجيبه
اين همه نامردي ها و بازي هاي بچه گونه
واسه خوردن يه مشت پول ديگه آخر جنونه . . .
( ساجده مرادي – جغرافياي طبيعي-دانشگاه اروميه )