بهار می آید
بعد از یک سال
بهار دارد می آید
تکرار دوباره به بار می آید
یکبار گفتی
چه کسی
حوصله یک سال دیگر را دارد
من به گمانم
عقل دارد با عشق کنارمی آید
چه کاری بهتر از دوست داشن تو
سال نو در پیش است و
حمد از لبان تو شنیدن دارد
دلم دوست دارد باز بلرزد
به تو فکر می کنم
به بودنت
در کنار قدم های سریع زندگی
می دانی
دنیا ،ماهم نباشیم
کار خودش را می کند
با اهل هنر شاید کنار بیاید
ولی با اهل نظر هرگز
من سال هاست تیرم شاید به خطا رفته باشد
اما به هدر هرگز نرفته است
وقتی به خنده هایت
فکر می کنم
تمام شبنم های بهاری
برقلبم سرازیر می شوند
در کنار تو
دلم دریا یست متلاطم و
طوفانی از گلهای بهاری
من از برکت دوست داشتن تو پرم
حس رودی را دارم
که مجبور به پیموذن خودش است
آزاد
اما عاشق
به امید لطف ساحل نیستم
کنار تو غافلگیرترینم
باور میکنی
نسیم حضورت من را از همه جا می راند
ولی راز من است بهار
دست های تو
عشق تو
به من آموخته است
چگونه در همه چیز دوستت بدارم......
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:51 توسط سالار
|