تقدیم به تمام مادرها (پیشاپیش این عید بر تمام مادرها مبارک باد)
...........داستان را از اینجا شروع میکنیم.......... یک روز بچه ای که یتیم پدری بود در دوران کودکی مدرسه میرفت و مادر او یک چشم داشت. آن بچه از اینکه مادرش یک چشم داشت خجالت میکشید. یک روز یکی از کتاب های بچه در خانه مانده بود و مادر کتاب او را به مدرسه برد و بچه ها به او خندیدند. بچه بعد از برگشت به خانه از فرط عصبانیت به مادرش فحش میگفت و در آخر این جمله را گفت: (( الهی که بمیری و باعث عابرو ریزی من نشوی )) .. ولی مادر فقط به او میخندید و ناراحت نمیشد. بعد از گذشت سالها بچه در شهر دیگر دانشگاه قبول شد و رفت. مادر پول برای او میفرستاد ولی بچه ناانصاف یک بار به دیدن مادر نمی آمد ولی مادر بازهم پول برای او میفرستاد. تا اینکه او در دانشگاه کارمند شد و ازدواج کرد و به همسرش برای اینکه پیشش خجالت نکشد گفت: پدر و مادرم مرده است. بعد گذشت سالها او استاد ورییس دانشکده شد و برای سخنرانی به دانشگاه شهر خودش دعوت شد. ناگهان به فکرش رسید حالا که تنها آمده بگذار به مادرم سر بزنم ولی با کمال تاسف زن همسایه گفت: مادرت فوت کرده ولی این نامه را برای شما پیش من امتنت گذاشته بفرما.... پسر باز کرد محتوای نامه: پسرم ببخشید که من باعث شرمندگی شما در جمع میشدم ولی داستان این است که تو در بچه گی بر اثر یک حادثه یک چشمت را از دست دادی و من مادر تاب آن را نداشتم پس یک چشمم را با عمل پیوند به چشم نابینای تو زدند و من یک چشم شدم. حلالت میکنم خدا پشت و پناهت...... پسر در سر مزارش بر سرش میزد و ...... این عید بر تمام مادرها مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:34 توسط محسن تسلیمی بناب
|