قحطیه . . .
امروز اما فروشگاههای مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هر چه بخواهید و نخواهید درآنها هست . از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی ، لباس تا موبایل و تبلت ، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور ، نوشابه انرژی زا ا بستنی با روکش طلا ، رینگ اسپرت تا . . . .
و حال با این همه تجمل در ماشین های پدرانمان نشستیم و از شنیدن کلمه قحطی به لرزه می افتیم و به سوی بازار ها هجوم می بریم. مبادا تیشرت فلان مارک گیرمان نیاید ! مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود ! متاسفانه اشتهایمان برای مصرف ، تجمل ، پُز دادن ، و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است . . . . ورشکسته شدن انتشاراتی ها ، بی سوادی برخی از دانشجویان ، خلوت بودن کتاب خانه ها ، و . . . برایمان مهم نیست ولی از گران شدن اُدکلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم !
خلاصه اینکه این روزا لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم .
امروز هر کس تنها به فکر خویش است ، به فکر تن خویش ، قحطی امروز قحطی انسانیت است ؛ قحطی اخلاق است ؛
قحطی همدلی . . .
قحطی رأفت . . .
قحطی محبت . . .
که ما درا ین روزگاران به وضوح لمسش می کنیم.
( مجله آفتابگردون )