یک دنیا حرف که نای بیرون آمدن ندارند....

یعنی شاید آنقدر ته دلند که برای همه نا محرمند...یا همه برایشان...نمیدانم....

 

یک دنیا "غُر"....یک دنیا دلگیری....یک دنیا......که نمیخواهم بریزمشان اینجا....

که دلی بگیرد.....که کسی کمتر دوستم داشته باشد....که کسی نگران شود.....

 

یک دفتر...که توی کتابخانه ام خاک میخورد....که باید همدم باشد اما...............نیست

 

اصلا میدانی؟

برای خودم غریبه ام.....سردردهایم غریبه است...

گیر دادنهایم غریبه است....حوصله نداشتنم غریبه است.....

 

و تعجب ها و اعتراضهایی که کم کم به گوش میرسد....

 

اما شاید همه اینها فیلمست.....اداست....خوب نبودنم را باور نکن...

اینگونه هم حال من بهترست هم اگر دوستید...حال شما!