مرگ در نمی زند . . .
گلویی که خاک شد
یکی از همین افراد که هم زندگی و هم مرگش در ذهن ها ماندگار شد ، ایرج بسطامی است . او که یکی از همین مرگ های ناگهانی شوکه کننده داشت . مرگی زیر آوار خانه خویش در اوج عزلت . بسطامی البته با آوار بیگانه نبود . همه می دانند همه زندگی اش زیر آوار بود ، آوار کم لطفی ها و بی توجهی ها ، آوار غربت و غریبی و تنهایی ، آوار درخور ناشنیدن آواز صدای بی همتایش .
سکانس آخر
برای کسی که شغلش دست و پنجه نرم کردن با مرگ است شاید صفت ناگهانی درست نباشد ، اما برای پیمان ابدی این گونه نبود . همین خطر کردن و پیروز شدن چند باره اش بر مرگ بود که او را در ذهن دوستدارانش به جاودانگی رسانده بود ، این که او به هر دلیلی از دنیا برود باعثش بدلکاری نخواهد بود . همین بود که خبرش وقتی اس ام اس شد توی گوشی های مردم ، ناباورانه بود . مرگ اینبار پیروز شده بود بر بدلکار دوست داشتنی ایرانی .
بهار با بوی پاییز
تصویرها و عکس ها گاهی بلای جان آدمها می شود ، نهیبی می شود برای یادآوری ، همین است بازیگرانی که ثبت می شوند ، مرگشان ناباورانه است .نمی توان پذیرفت کسی که جان دارد و توی قاب تصویر دارد حرف می زند یکباره به خاک سرد سپرده شود. داغ مرگ عسل بدیعی هنوز تازه است . هنوز یک ماه نشده که او برای همیشه رفته است . اولین بار چهره بیمار گونه و سرد و خاموشش در فیلم به یاد ماندنی ( بودن یا نبودن ) دیده شد .
سروی که افتاد
بعضی مرگ ها تازه می مانند. سوگ ، دوای درد این نبودن ها نیست ، خاک هم نمی تواند فراموشی بیاورد . آیدین نیکخواه بهرامی هم از آن دسته است . گر چه علت مرگش دلیل مرگ بسیاری از ایرانیان است ، دلیل عزای بسیاری از ستاره ها هم ، اما فرقی نمی کند چگونگی مرگش ، چرا که باور نبودنش هولناک است و همواره تازه می ماند . هفتم دی که می رسد ، اهالی بسکتبال به یاد بازیکنی می افتند که جایش همیشه در بسکتبال ایران و علاقه مندان این رشته خالی است. کسی که به گفته کارشناسان اگر اکنون زنده بود ، بازیکن بزرگی شده بود که می توانست در معتبرترین لیگ های جهان بازی کند ، اما جاده های ایران گرچه دل بسیاری را برده است ، دلهای بسیاری را هم غصه دار کرده است .
پایان دراماتیک قهرمان
مرگ ها گاهی حیرت انگیز است . پایان دلخراش زندگی قهرمانی که خیلی ها او را به قدرت و زور و بازو و شکست ناپذیری می شناسند در یک دعوای خیابانی ، می تواند از همین جنس مرگ ها قلمداد شود. حیرت از مرگ روح الله داداشی ، اما از این سنخ نبود . او تنها به واسطه زور و قطر بازو و بدن عضلانی خود به شهرت نرسیده بود ، همه کسانی که او را می شناسند می دانند که قویترین مرد ایران را نه نسبتی با حاشیه بود و نه میانه ای با دعوا .
و . . . ناگهان هامون خشکید
فرق نمی کند ، واقعا فرق نمی کند . ما امروز خسرو شکیبایی را خسروی سینمای ایران بنامیم یا مرد حنجره طلایی ، آقای خانواده سبز ، آقای ستاره ، ستاره دهه 60 یا هامون سینما یا هر لقب فاخر دیگر ، خسرو . . . خسرو شکیبایی این اواخر اما چیز دیگری شده بود ، هر چه بود ، دیگر ستاره ای زرق و برق دار نبود .
مرگ ناباورانه مجری
مرگ هر طور که باشد ، غیرمنتظره است. هنوز که هنوز است حتی با توجه به باورهای قوی مذهبی باور مرگ سخت است و غیرمنتظره ؛ اما ناگهانی بودن مرگ گاهی اوقات نه به دلیل مرگ که به واسطه سن متوفی هولناک تر می شود. یکی از موارد اینچنینی ، مرگ نیما نهاوندیان بود . مجری جوان و سرحال برنامه های تلویزیونی ایران که وقتی جسدش در منزلش پیدا شد ، خبر مرگش به شکل عجیبی ناباورانه بود ، چرا که او هر هفته در قاب تلویزیون روبه روی 70 میلیون بیننده سخن می گفت و جاودانگی تصویر همه را به اشتباه انداخته بود که جاودانه بودن صفتی مناسب برای تصاویر و عکسهایند نه آدم ها .
خاموشی دریا
شاید کمتر کسی دیده باشیم از پوپک گلدره که خنده بر لبانش نباشد ، شاید هم همین است که مرگش هر چند پس از هشت ماه اغما باشد ، اما ناگهانی و تکان دهنده است . بازیگر جوان سینما و تلویزیون که با ایفای نقش خود در سریال ( دنیای شیرین دریا ) بخشی از خاطره جمعی نسل سومی ها بود به شکل تلخی با دنیای سینما وداع کرد .







