حرف های من با خدا/
خنده ام می گیره، شاید هم گریه. تو می دونی که نمی تونم سر قولم بمونم، ولی جوابم رو با محبتت دادی. خدایا، شرمنده ام... . /
خدایا، من دردونه مخلوقاتتم و شاید به همین خاطر ننر بار اومدم!! /
خدایا، من باهات کلی حرف دارم و تو هم همیشه برام وقت داشتی و داری. /
خدایا، من فکر می کنم تو خیلی عاشقم بودی و هستی./
تو هزاران نشونه برام فرستادی./
تو این قدر عاشقم بودی و هستی که شریف ترین انسان ها رو برای رسوندن پیغامت برام انتخاب کردی و فرستادی؛ و بهترینشون همونیه که از ابتدا به امین بودن معروف بود. /
خدایا، تو خیلی بهم امتیاز دادی، ولی من دارم می بازم!/
من دارم به خودم می بازم./
باختی بزرگتر از این وجود داره که سر و
کله ام فقط وقتی دور و برت پیدا می شه که دچار مشکلی شده باشم؟!/
خدایا، این دست های منه.../

همونی که همیشه به طرفت درازه/
و این هم سری که جلوی همه خم شده، ولی افسوس از یک بار طاعت با صداقت برای اطاعت./
خدایا ... این منم ... اشرف مخلوقاتت ... جانشین تو بر روی زمین./
همونی که وقتی منو آفریدی، خودت رو «احسن الخالقین» نامیدی./
خدایا، من دارم به خودم می بازم./
خدایا، دستم رو بگیر ... دست کسی که امیدی به طاعت ناچیز خودش نداره./