* شب و روز همه لحظه هایمان را کار می کنیم تا بخوریم ، نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم .

* لانه ات را بر حباب حوصله ی مردمان نساز ! تا آواره ی بی حوصلگیشان نشوی . . . !

* لعنتی ، می بینی چقدر کم توقع شده ام . . . همین که بیای و از کنارم رد شوی کافیست . . . مرا به ارامش می رساند اصطکاک سایه هایمان . . .

* دلم بچگی می خواهد ؛ مقابل کدامین مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟ ؟ !

* بعضی خاطرات مثل مین های عمل نکرده توی وجودت کاشته شده اند . . . با یک حرف می ترکانندت !

* همه نیمکت های پارک دو نفره اند . . . بی خیال ، روی چمن می نشینم . . . !

* پرچم کمک داور روزگار مدتهاست به نشانه در آفساید بودن شادی هایم بالاست !

* شور میزند دلم ، با نُت نگاهت . . .

* تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه « چی فکر میکردم ، چی شد !!! »

* همه مرا با خنده های با صدا می شناسند . . . این بالش بیچاره ، با گریه های بی صدا . . .

* دلم کار دست است . . . خودم بافتمش . تارش را از سکوت . . . پودش را از تنهایی . . . همین است که خریدار ندارد !

* زیر این آسمان ابری ، به معنای اسمش فکر میکند ، گل آفتابگردان ! ! !

* دیگر تمام شد ، آرزوهایم را گذاشتم درون کوزه و با آبش قرصهای اعصابم را می خورم . . . 1