خانم ، تو رو خدا بیاین بیسکویت بخرین ، ارزونه فقط 50 تومانه. زن به او می نگرد و در حالی که به وی می نگرد فقط می گوید : یک دونه بده ولی فردا میام ازت 100 تا می خرم چون نظر دارم ، فردام اینجا هستی ؟؟؟

آره خانم ، من همیشه اینجام ، فردام میام و واسه شما 100 تا بیسکویت نگه می دارم .

سلام اقا پسر ، لطفا بیسکویتای منو بده که زود باید برم . پسرک از اینکه صد تا بیسکویت را یک جا فروخته و می تواند مادر بیمارش را به نزد پزشک ببرد ، خوشحال است .

سلام پسرم ، آماده شم بریم . در یک لحظه دست پسرک در جیبش گیر می کند و جز یک سوراخ بزرگ چیزی در آنجا پیدا نمی کند .

*** در آن طرف شهر پسر در پیتزا فروشی مشغول خوردن پیتزاست . ***