آورده اند که...(بهلول وقیامت و صراط)
بهلول گفت:
-آری.بگو در همین جا آتش بیفروزند و تابه ای بر آتش نهند تا خوب سرخ شود.
به فرمان خلیفه غلامان آتش افروختند و چنانکه بهلول گفته بود تابه ای بر آتش نهادند تا خوب داغ شد.
آن گاه بهلول گفت:
-من با پای برهنه روی تابه می ایستم و خود را معرفی میکنم و آنچه کرده ام وخورده ام و پوشیده ام بیان میکنم.تو نیز پس از من چنین کن.
پس بهلول با پای برهنه بر تابه داغ ایستاد و گفت:
-بهلول و خرقه و نان جو و سرکه!
و بدون اینکه پایش بسوزد بی درنگ پایین آمد.
نوبت به هارون رسید اما چون خواست القاب خود را ذکر کند بواسطه طول کلام و وقت طولانی پایش بسوخت و بیفتاد.بهلول گفت:
-سوال و جواب قیامت نیز به همین طریق است.آنانکه در این جهان درویش بودند و از تجملات دنیوی بهره ای نداشتند آسوده میگذرند و آنانکه پای بند تجملات بودند به مشکلات گرفتار می آیند....
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:30 توسط بهامین
|