غزلی از مولانا ( عید فطر )
![]()
![]()
غزلی از مولانا ( عید فطر ) ![]()
![]()
![]()
مولانا در رمضان دست افشان و پاکوبان می سراید :
عید امد و عید امد ، وان بخت سعید امد بر گیر و دهل می زن ، کان ماه پدید امد
عید امد ای مجنون ، غلغل شنو از گردون کان معتمد سدره ، از عرش مجید امد
عید امد ره جویان ، رقصان و غزل گویان کان قیصر مه رویان ، زان قصر مشید امد
صد معدن دانایی ، مجنون شد و سودایی کان خوبی و زیبایی ، بی مثل و ندید امد
زان قدرت پیوستن ، داود نبی مستش تا موم کند دستش ، گر سنگ و حدید امد
عید امد و ما بی او ، عیدیم بیا تا ما بر عید زنیم این دم ، کان خوان و ثریر امد
زو زهر شکر گردد ، زو ابر قمر گردد زو تازه و تر گردد ، هر جا که قدید امد
برخیز و به میدان رو ، در حلقه رندان رو رو جانب مهمان رو ، کز راه بعید امد
![]()
***عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان مبارک باد ***![]()
![]()
![]()