الگوی مصرف
روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک خرامان قدمی روی چمن
صد جور مکمل به رُخش مالیده
از عزت نفس ، سر به سما ساییده
یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان
بر روی سرش روسری ای بود عجیب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب !
شلوارکی برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود پیدا ، داشت
آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای دختر خوب و پاک و محجوب و تمیز
این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مُد چیز جداست
با عشوه بگفت پاسخم او با این حرف
اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف
گر نیت صرفه جویی داری ای زن
اصلا نکن این لباس را هم بر تن
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:6 توسط سالار
|