مشاورباهوش
او بدون معطلی وارد رستوران شد.سپس یک پرس خوراک مرغ و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.بعد از مدت کوتاهی،گارسون برایش سوپ،سالاد،سیب زمینی سرخ کرده و چند نوع دسر آورد!ریچارد با حالتی متعجب نگاهی به پیشخدمت کرد و گفت:
-من اینها را سفارش نداده ام!
گارسون به اعتراض او اعتنایی نکرد و رفت!او هم شانه ای بالا انداخت و وگفت:
-بعدا خودشان میفهمند که من به اینها لب نزده ام.
ریچارد زمانی فهمید که آن رستوران برای کلاهبرداری،آن نوشته را روی در زده است که جلوی صندوق،صندوقدار به او گفت:
-صورتحساب شما،20دلار و 10سنت میشود.
ریچارد با شنیدن این عدد شوکه شد و گفت:
-ولی من هیچکدام از آنهایی را که برایم آوردید،نه سفارش دادم ونه خورده ام!
صندوقدار با نیشخندی گفت:
-ما آوردیم.میخواستید بخورید!
ریچارد که آدم باهوش و حاضرجوابی بود،سری تکان داد ویک سکه ی 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت.
وقتی متصدی صندوق اعتراض کرد،ریچارد گفت:
-من مشاورم و بابت هر ساعت مشاوره،40دلار میگیرم.
صندوقدار گفت:
-ولی ما که مشاوره نخواستیم!
ریچارد گفت:
-من که اینجا نشسته بودم،میخواستید مشاوره بگیرید!
و بعد لبخندی زد و از رستوران خارج شد..
(من منم؟امیررضاآرمیون)