* چقدر مردم این شهر خوبند ، دیدن کفش ندارم ، برایم پاپوش درست کرده اند ! ! !

* سیگار فروش گفت : سیگار گران شده ، ترک می کنی ؟ با خود گفتم : کاش بدانی چقدر برایم گران تمام شد تا سیگاری شدم . . .

* هی شانس ! ! !   مگر قرار نبود درب خانه همه را یکبار بزنی ؟ پس خانه ی من چه شد ؟ ؟ ؟

* شکستنی " دل " بود که شکست ، دیگر هر طور مایلید تابوتم را حمل کنید ! ! !

* سنگین است تکلیف بی تو بودن ، تو آسوده بخواب ، من مشق گریه هایم مانده . . .

* غروب تلخ دیروز را نهادم پشت سر ، اما طلوع صبح فردا را چگونه سر کنم بی تو ؟ ! ؟

* انگشتانم را فرو میبرم در چشمانم ، این سد اگر فرو بریزد دنیا را آب خواهد بُرد !

* تلاش کن تو زندگیت مثل درخت باشی ، اگه کسی بهت لگد زد ، شکوفه بارونش کنی !

* دلم برای لمس نگاهت سخت بی قراری می کند ، به کدام بهانه حواسش را پَرت کنم ؟ ؟ ؟

* ای دل ساده ! به کشک شور روستا بساز که قند شهر ، دروغی بیش نیست .  ( مرحوم حسین پناهی )

* عیب کار از جعبه تقسیم نیست !  سیم سیار دل ما سیم نیست !

* عمریست نشسته ایم پای لرز خربزه هایی که یادمان نمی آید کِی خورده ایم . . .

* در دعا کردن باید مثل کودکی باشی که شب را به راحتی می خوابد ، چون اطمینان دارد صبح چیزی را که از پدرش خواسته ، آماده است .

* میان این همه گرگ ، خودم را به موش مُردگی میزنم ، نه اینکه از خورده شدن  بترسم ، طاقت زخم تازه را ندارم .

* وقتی زندگی را از یخ ساختی برای آب شدنش گریه نکن .

* خداوندا ! دوستی نصیبم کن که با من بگِرید ، آنهایی که می خندن زیادن .

* پرنده به دانه های روی دام خیره بود ، چگونه بمیرد ؟ ! گرسنه و آزاد ! ! !  یا سیر و اسیر ! ! !

* به حرمت نان نمکی که با هم خوردیم ، نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه ؛ نمک را بگذار برای من که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !

* دلتنگی هایم را بند می شکم . . . شاید روزی لایق گریبانت شوند . . . !

* دنبال کلاغی می گردم تا قارقارش را به فال نیک بگیرم ، وقتی قاصدک ها همه لال اند . . .

* خاکِ کفشتیم ! ! !  مراقب باش واکسمون نزنی روسیاهمون کنی رفیق !

* پشتکار رو از اون ساعت زنگداری یاد بگیر که تا اعصابتو خُرد نکنه ، صداش قطع نمیشه .

* این که نامش زندگی است من را کُشت ، مانده ام آن که نامش مرگ است با من چه می کند .

* آدم خوب قصه های من ! دلتنگت شدم ، حجمش را می خواهی ؟  آسمان را تصور کن .

* روزها با چوب کبریت آدمکی ساختم تا تنهاییم را با او قسمت کنم ، امروز پُر شده اتاقم از آدمکهای چوبی ، اما هنوز تنهایم .

* اندیشه ای بکار تا عملی درو کنی ، عملی بکار تا عادتی درو کنی ، عادتی بکار تا مَنشی درو کنی ، مَنشی بکار تا تقدیری درو کنی .

* روزها را خورشید می سازد و روزگار را ما ، ما را قلب زنده نگه می دارد و و قلب را عشق ، پس روزگار را عاشقانه بساز .

* پرنده ای که بالاتر از همه روی درخت نشسته زودتر از همه هدف تیر شکارچی قرار می گیرد .

* لبخندت را چند وقتی است ندیدم ، برای دلم لحظه ای بی بهانه بخند ، زیبایی اش را از فاصله ها می فهمم .