روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباس های کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد ،

 ماشین گران قیمتی جلوی پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از ان پیاده شد و با احترام در ماشین را

برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد . با حسرت به انها نگاه کرد و از ته دل آه کشید .

 آنها کودک را روی تاب گذاشتند .

خدایا ! چه میدید ! پسرک عقب مانده ذهنی بود . با نگاه به جست و جوی فرزندش پرداخت ، او را یافت

 که با شادی از پله های  سُرسُره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد .

*** سلامتی بزرگترین نعمتی است که خداوند به ما هدیه می دهد . اما گاهی اوقات انقدر غرق در

تمرکز و توجه به نداشته های  دنیایی مان شده ایم که از دیدن این هدیه بزرگ و شاکر بودن برای

آن غافل می شویم .