نخواستیم . . .
آداب پایتخت نشینی نخواستیم
یک چسب گنده بر نوک بینی نخواستیم
ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
ما میوه های مصری و چینی نخواستیم
تولید را ، پدر ، سر جدت ! غلاف کن
بابایمان در آمده ، نی نی نخواستیم
خواننده های روی زمین خوش صداترند
خواننده های زیر زمینی نخواستیم
با ما بدون پرده بگویید زهر مار !
ما حاضریم . . . فلسفه چینی نخواستیم
یک لقمه نان به ما برساند ، همین بس است
ما دولت چنان و چنین نخواستیم
هی کار میکنیم و گزینش نمی شویم
اصلا رئیس کارگزینی نخواستیم
ما خوانده ایم چاقی کاذب می آورد
نان و برنج و سیب زمینی نخواستیم
دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
قربانتان ! معلم دینی نخواستیم
بی سور و سات هم به خدا قانعیم ما
شربت بس است ، منقل و سینی نخواستیم
یاران او به برج نشینی رسیده اند
مردی که گفت : کاخ نشینی نخواستیم . . .