سعدیا دیده گشا ، حالت دنیا بنگر

ماجرای دل آواره ی شیدا بنگر

بشریت شده دیوانه خودخواهی و آز

حال این خودکشی دیوانه ی رسوا بنگر

به گمان تو بشر یک به یک اعضای همند ؟!

اینک ای شیخ اجل ، این همه اعدا بنگر

ملتی غرقه به خون گشت و ننالید کسی

وضع همدردی و غمخواری اعضا بنگر

آدمی را که به نزد تو مقامی است رفیع

لعبت فتنه و ویرانی و غوغا بنگر . . .

راستی و شرف و دوستی و مهر و وفا

حرف هایی است که افتاده ز معنا بنگر . . .