سعدیا . . .
سعدیا دیده گشا ، حالت دنیا بنگر
ماجرای دل آواره ی شیدا بنگر
بشریت شده دیوانه خودخواهی و آز
حال این خودکشی دیوانه ی رسوا بنگر
به گمان تو بشر یک به یک اعضای همند ؟!
اینک ای شیخ اجل ، این همه اعدا بنگر
ملتی غرقه به خون گشت و ننالید کسی
وضع همدردی و غمخواری اعضا بنگر
آدمی را که به نزد تو مقامی است رفیع
لعبت فتنه و ویرانی و غوغا بنگر . . .
راستی و شرف و دوستی و مهر و وفا
حرف هایی است که افتاده ز معنا بنگر . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:35 توسط سالار
|