مردانی از تبار دلیران گزیده اند

کاینجا درون حجره زندان خزیده اند

دیوارهای سنگی این بند بسته را

صدها دلیر مرد غریبانه دیده اند

خط خط نوشته اند به رمز و نشانه ها

یعنی چه روزها که در اینجا کشیده اند

ای سایه ارغوان تو را زار میزنم

گویا تمام هم قفسانم شنیده اند

من خواب دیده ام که زمستان سر آمده است

گنجشکها میان چمن آرمیده اند

زنها دوباره خانه تکانی نموده اند

مردم برای هم همه عیدی خریده اند

یخ های کوچه چکه کنان آب می شوند

تو غنچه های لاله و نسرین دمیده اند

روزی تمام می شود این لحظه های سرد

خورشید را برای همین آفریده اند

آن روز در تمام زمین جار می زنیم

اینک شکوفه های بهاری رسیده اند

می بینم آن زمان که تمام پرنده ها

آزاد در هوای بهاری پریده اند .