سوسن و نیلوفر و نسرین و رز

هادی و محمود و احمد می رود !

نسیت رفتن ویژه جنس بشر

بر زمین هر چه که باشد می رود

دیده ام صد بار با چشمان خیس

جزر دریا را که با مد می رود

فصل گرما گر چه دریا می روند

خوش به حال هر که مشهد می رود !

پیش می آید که گاهی یک نفر

یزد و لاهیجان و گنبد می رود

گر چه صد آید نود هم پیش ماست

ده نود بر دوش نهصد می رود !

سینه دریا مکدر گشته است

بس که آب چشمه در سد می رود

چشم در راه غزالی مانده ام

کز پی او گله ای درد می رود !

پاک می آید بشر روی زمین

با سیه رویی به مرقد می رود

چون رییس نو بیاید کهنه هم

می شود خیلی مؤید می رود

شعر من دیگر به پایان آمد و

قافیه چون خط ممتد می رود !

( رضا الهامی )