مقاله طنز در مورد تریاک
مقاله طنز در مورد تریاک
لعنت من و شما بر تریاک که کشیدن آن آفت غیرت است . هر کششی که فرو می رود مضر حیات است و چون دودش بیرون می آید مخرب ذات است . پس در هر کشیدنی دو نشئه موجود است و بر هر نشئه ای چُرتی واجب .
از چشمِ خمار که بر آید کز عهده چُرتش بدرآید
در هر حال اصحاب منقل و تریاک باید که همه عمر دعای خیر نمایند و عمر بلند را برای کسانی از خداوند طلب کنند که آن را کِشت می کنند اگر آنها تریاک را کِشت نکنند معلوم نیست چه بر سر اصحاب منقل خواهد آمد .
بنده وافور همان بهتر است روی به تسلیم و رضا آورد
ور نه اگر شد قدغن کِشت آن روی خماری به کجا آورد
اثر نشئه لاکتابش به همه رسیده و دود غلیظ لاحسابش به همه جا کشیده است تا جایی که اصحاب منقل عزیز و بزرگوار اگر هنر کنند بتوانند با هزار مکافات و بدبختی دماغ خود را بالا بکشند .
ای خماری که پای منقل و وافور لذت و نشئه ی دگر داری
کی ز هجده نخود شوی نشئه تو که با لوله ها نظر داری
اصحاب منقل تا جایی کارشان بالا گرفته که بر روی هر فرشی پا نمی گذارند و حتما باید فرش خاکستری باشد و هر زغالی را شایسته هم نشینی با وافور نمی دانند بلکه باید زغال سینه کفتری پرورده شده در زیر خاکستر باشد و تنها وافوری را شایسته می دانند که قبای نقره ای در بر کرده باشد . آنچنان کار منقل و وافور بالا گرفته که هستی و ثروت بشر را به قدرت خود دود خالص کرده و درختان جنگل را تبدیل به خاکستر نموده است .
منقل و حقه و تریاک و هچل در کارند تا تو پولی به کف آری و به هوا دود کنی
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار شرط غیرت نَبُوَد چاره ی آن زود کنی