اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم *** به مژگان سیه کردی هزاران رخنه دردینم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی *** به شمشیرم زد و با کس نگفتم بسازم خنجری نیشش ز فولاد *** صلاح مملکت خویش خسروان دانند تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
*** چنان روزی به نادانان رساند خردمندی نبینی شادمانه *** اگه از من تو بپرسی رنگ عاشقی چه رنگه من می گم رنگش سیاهه... چونکه مشکی رنگ عشقه ! *** ستاره های سربی فانوسکای خاموش دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من *** بذار آدما بدونن می شه بیهوده نپوسید راز سنگرای عشقو کی می دونه غیر خورشید ( ؟! )
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 22:30 توسط سالار
|
جایی برای کسب تجربه های جدیدمان دست در دست هم نهیم و وبلاگ خویش را کنیم آباد ... دانش آموخته از دانشگاه ارومیه دانشجویان و فارغ از تحصیلانش ورودی صفر تا بینهایت . ساکنان سرزمین صفا ...