قاصدک
خوش خبر باشی ، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیاری – باری ،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند .
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند .
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ ،
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو ، فریب
قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توأم ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ...
راستی آیا جائی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جائی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم – خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .
« اخوان ثالث »
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:19 توسط سالار
|