پاسخ نگاه
صبح پنج شنبه بود . بدون اینکه او را بیدار کند ، عاشقانه نگاهش کرد و رفت . او آنقدر غرق خواب بود که حتی نتوانست بگوید خدا حافظ . . .
از خواب که بیدار شد ، مثل همیشه یک نامه روی در چسبانده شده بود :
« مادر خوبم ، من رفتم ؛ به امید روزهای با تو بودن »
و اکنون روزهاست برای لحظه ای در کنار او بودن ، خواب را فراموش کرده و همچنان منتظر است . در انتظار پاسخی برای آخرین نگاه عاشقانه اش . . .
پسرش دانشجوی بم بود .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:15 توسط سالار
|