بعد  باران های سخت که آفتاب فخر میفروشد روی سنگ

باری سنگ تنها بهانه باریدن باران است

و بودن قطره قطره ابرهایی که هرگز نباریدند

آرامش میتواند لای جیب تو گیر کرده باشد

چند تا صفر دیگر هم بچسپان که خوب جا بگیرد

شاید داخل سینه یا مغزت حک شده باشد

مال من درگیر بوی  شن و مرغهای ماهی خوار .. سنگفرش های صمیمی .. کفن نیم تنه ام .. شخم باد و عجین موج به موج  بوسه های تر دریا شده است ..

راستی سنگ شاید روزی تو بوده ای ... نمیدانم !!!

پلک هایت را خیس تر ببند ...