دیشب دوباره در من، حسی عجیب گل کرد

رفتی تو از کنارم، اما چقدر دلسرد !

باران گرفت و در مه، من ماندم و خیالت

دیگر نمانده از تو جز رد پایی از درد !

افتاده ام به پایت تا در شبم بمانی

رفتی خبر نداری تاریک ماندم و سرد

کوچیده ام به یادت در کوچه کوچۀ شهر

هر شب شبیه کولی، تنها وخسته، شبگرد

فالی زدم به نامت، نیت فقط تو بودی

حافظ ! بگو بمانم این بار زوج یا فرد؟

در کهکشان یادت هی می خورم به بن بست

پایان ندارد این شب، با من چه می کنی مرد؟

من با تو زنده هستم، من با تو خو گرفتم

رفتی تو از کنارم، اما دوباره برگرد