**

اگر تو بازنگردی

بهار رفته،

- در این دشت بر نمی گردد

به روی شاخه گل،

غنچه ای نمی خندد

و آن درخت خزان دیده تور سبزش را

به سر نمی بندد

**

اگر تو باز نگردی

كبوتران محبت را

شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد

شكوفه های درختان باغ حیران را

تگرگ خواهد زد

**

اگر تو بازنگردی

به طفل ساده خواهر

كه نام خوب تو را

ز نام مادر خود بیشتر صدا زده است

چگونه با چه زبانی به او توانم گفت

كه برنمی گردی

و او كه روی تو هرگز ندیده در عمرش،

دگر برای همیشه تو را نخواهد دید

و نام خوب تو در ذهن كودك معصوم

تصوری ست همیشه،

- همیشه بی تصویر

- همیشه بی تعبیر

**

اگر تو بازنگردی

نهالهای جوان اسیر گلدان را

كدام دست نوازشگر آب خواهد داد

چه كس به جای تو آن پرده های توری را

به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد

**

اگر تو بازنگردی

امید آمدنت را به گور خواهم برد

و كی نمی داند

كه در فراق تو دیگر

چگونه خواهم زیست

چگونه خواهم مرد

 

""حمید مصدق"