مورچه ی عاشق!!!
روزی مورچه ای دانه درشتی برداشته بود و در بیابان می رفت
از او پرسیدند:کجا می روی؟
گفت: می خواهم این دانه را برای دوستم که در شهری دیگر زندگی
می کند ببرم
گفتند:واقعا که مسخره ای!تو اگر هزار سال هم عمر کنی نمی توانی
این همه راه را پشت سر بگذاری و از کوهستانها بگذری تا به او برسی
مورچه گفت:مهم نیست . همین که من در این مسیر باشم ، او خودش
می فهمد که دوستش دارم
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 23:18 توسط سالار
|