دو قورت و نیم
روزی که مهمانی بود ، به اندازه یک کوه خوراکی جمع شد . در شروع مهمانی ، یک ماهی بزرگ سرش را از آب بیرون آورد و گفت : خوراک مرا بدهید . یک گوسفند در دهان ماهی انداختند . ماهی گفت : من سیر نشدم . بعد یک شتر آوردند ، ولی ماهی باز هم سیر نشد ! حضرت سلیمان (ع) گفت : او مهمان ماست ، آنقدر به او غذا بدهید تا سیر شود . کم کم هر چه خوراکی در ساحل بود به ماهی دادند ، ولی ماهی سیر نشده بود .
خدمتکاران از ماهی پرسیدند : مگر یک وعده غذای تو چقدر است ؟ ماهی گفت : خوراک من در هر وعده سه قورت است و این چیزهایی که من خوردم فقط به اندازه نیم قورت بود و هنوز دو قورت و نیمش باقی مانده است !!
از آن موقع این ضرب المثل بوجود آمد و اگر کسی به قصد خیرخواهی به کسی محبت کند و آن فرد طمع کند و مانند طلبکارها رفتار کند ، می گویند : عجب آدم طمعکاری است ، هنوز دو قورت و نیمش باقی است .
مجله کفشدوزک