بوی رمضان می آید،بوی خوب ماه میهمانی و تو میهمان عرش الهی میشوی و چه میهمانی با عظمت تر

 از این ؟

سی روز میهمان خدایی میشوی که تو را از وجود خود آفرید ( . . . و نفخت فیه من روحی . . . ) و خود،تو

 را پرورش داد که او رب العالمین است. سی روز میهمان نور و رحمت و مغفرت میشوی . سی روز

 میهمان خلوتکده های آبی شب میشوی تا دریاترین غزلها را بسرایی در زلال ترین روزهای زندگی.

رمضان می آید،ماه خدا،ماهی که خدا درهای مهربانی اش را بیش از همه به رویت می گشاید تا

رستگاری در آستانه خانه ات ، تو را به معراج بخواند.

رمضان،دستاورد نقره ای روح انسان است تا در پرتو تلاش و مجاهدت های نفس،سپیده باران شوی از

سحرهای ابوحمزه و شب های افتتاح .

الهی ! ذرات وجودم را از میان جاده های سرد و یخ زده زندگی به سوی تو آورده ام تا در قافله قرب تو جام

 عشق را بنوشد .

الهی ! دیر زمانی است که در دل مردگی خویش غوطه میخورم و مرداب وار در خویش فرو میروم .

الهی ! رشته ای نور میخواهم که به روشنایی اش چشم هایم گشوده شود .

الهی ! تو را میخوانم که هیچ رازی در آسمان و زمین از تو پوشیده نمی ماند . تو را میخوانم که اگر عذرم

نپذیری و مرا در آغوش لطفت جای ندهی،این محروم دور افتاده به کدامین آستان رجوع کند تا با رحمت

خویش پذیرایش باشی ؟!

خدایا ! طاقت عدل و تاب عذاب و قهرت را ندارم ؛ بر من رحم کن که تو دریای رحمتی .

اینک منم ؛ بنده سراپا تقصیر، با کوله باری از ندامت و گناه که به امید بخشش تو به درگاهت پناه آورده ام

 تا تو روحم را با لذت توبه آرام بخشی و دستم را بگیری و یاریم کنی تا از تعلقات دنیوی آسوده شوم .