یه روز یه . . .
یه روز یه ترکه اسمش ستارخان بود ، یا نمی دونم شایدم باقرخان ؛ خیلی شجاع و باهوش بود . یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد . جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد . فداکاری کرد ، برای امروز من ، برای امروز تو ، برای همه ما ، برای ایران . برای اینکه حالا ما بتونیم تو این مملکت ، آزاد زندگی کنیم .
یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود ، میرزا کوچک خان جنگلی . خیلی شجاع بود . همراه مردم شهر و استانش جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستادند تا نتونن خاک کشورمون رو اِشغال کنن . میرزا کوچک خان اون قدر جنگید تا خونش رو فدای ما کرد ، فدای میهنش ، فدای ایران . . . .
یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود ، سردار هور ، یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس ، جونش رو فدای آرمان هاش کرد ، فدای سزمینش ، فدای ایران ، فدای من و تو . . . .
یه روز یه فارسه اسمش مرتضی آوینی بود ، که قلمش سلاحش بود . خالص و مخلص در اختیار رزمندگان بود ، و آخرش هم جانش را در این راه فدا کرد .
یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود . وقتی که اسکندر و متجاوزان به کشور ایران حمله کردند ، با سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه سربازانش کُشته شدن ، خودش اون قدر جنگید تا تکه تکه شد ، برای اینکه از خاک ایرانش دفاع کنه .
یه روز ما هم با هم بودیم . . . ترکه و رشتیه و لره و فارسه و آبادانیه و . . .
ما با هم دوست بودیم و متحد . تا اینکه دشمنامون رمز دوستی ما رو کشف کردن و قفل دوستی ما رو شکستن .
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم . . . به هم دیگه می خندیم . . . ما این جوری شادیم . . . خیلی داره بهمون خوش میگذره ، نه ؟؟؟ !!!
« مجله آفتابگردون »