انتظار
همچنان منتظرم
دم دروازه شهر
زیر باران شدید
تا که شاید برسد یار سفر کرده من
مثل ایام قدیم در کنارم بنشیند آرام
و نگاهش همه معنای حقیقت باشد
خیره بر صورت او ساعتی می نگرم
و اگر شرم مجالی بدهد بوسه ای نیز از او می گیرم
شکر بسیار که نگاهش مثل آن روز نخست ، عاشق و
مست ز الطاف خداست
و کلامش همه اهنگ حیات
سایه ابر سیاه نتواند که میان من و او پهن شود
بین ما هر چه که باشد نور است
روشناییست
و امیدیست به فردای دگر
که در آن هجران نیست
و میان من و او
انتظار
واژه بی معناییست
« مهین امیری »
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 22:41 توسط سالار
|