همچنان منتظرم

دم دروازه شهر

زیر باران شدید

تا که شاید برسد یار سفر کرده من

مثل ایام قدیم در کنارم بنشیند آرام

و نگاهش همه معنای حقیقت باشد

خیره بر صورت او ساعتی می نگرم

و اگر شرم مجالی بدهد بوسه ای نیز از او می گیرم

شکر بسیار که نگاهش مثل آن روز نخست ، عاشق و

مست ز الطاف خداست

و کلامش همه اهنگ حیات

سایه ابر سیاه نتواند که میان من و او پهن شود

بین ما هر چه که باشد نور است

روشناییست

و امیدیست به فردای دگر

که در آن هجران نیست

و میان من و او

انتظار

واژه بی معناییست

« مهین امیری »