صورت حساب!
روزی پسری یک صورت حساب به مادرش داد
مادر صورت حساب را بلند خواند:
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مرتب کردن اتاق خوابم 1 دلار
... مراقبت از برادر کوچکم 3 دلار
بیرون بردن سطل زباله 2 دلار
نمره ریاضی خوبی که دیروز گرفتم 6 دلار
جمع بدهی شما به من 17 دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاه کرد....چند لحظه بعد قلم را برداشت و پشت برگ
صورت حساب نوشت:
_بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشت کردی هیچ
_بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا خواندم هیچ
_برای تمام زحماتی که کشیدم تا بزرگ شوی هیچ
_بابت غذا، نظافت و اسباب بازی هایت هیچ
_بابت عشق واقعی من به تو هم هیچ
وقتی پسر صورت حساب مادر را خواند اشکهایش جاری شد و گفت: دوستت دارم مادر...
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت: قبلا پرداخت شده!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:21 توسط یعقوب عبدی
|