خوشحالم از اینکه . . .
خوشحالم از اینکه تمام شب صدای خرخر پدرم را می شنوم ، این یعنی او زنده و سالم در خانه خوابیده است .
خوشحالم از اینکه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است ، این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند .
خوشحالم از اینکه مالیات می پردازم ، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم .
خوشحالم از اینکه لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند ، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .
خوشحالم از اینکه در پایان روز از خستگی از پا می افتم ، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .
خوشحالم از اینکه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ، این یعنی من خانه ای دارم .
خوشحالم از اینکه در جائی دور جای پارک پیدا کردم ، این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .
خوشحالم از اینکه سر و صدای همسایه ها را می شنوم ، این یعنی من توانایی شنیدن دارم .
خوشحالم از اینکه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ، این یعنی من هنوز زنده ام .
خوشحالم از اینکه گاهی اوقات بیمار می شوم ، این یعنی به یاد اورم که اغلب اوقات سالم هستم .
خوشحالم از اینکه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند ، این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم .
خوشحالم از اینکه هر روز که به وب سر میزنم حداقل یکی هست که یه نظر داده باشه ، این یعنی بچه ها هنوز به کارشون در وب ادامه میدن و خسته نشدن و به من دلگرمی میدن تا با علاقه ای بیشتر نسبت به قبل به کارم ادامه بدم .
« مجله قند و پند »