من شنیدم ز دکترى حاذق

که چنین گفت : ایها البیمار

مرضت نى ز معده ى خالى است

مغز تو پوك باشد از افکار

سطح فکر تو چون که پایین است

لاجرم زار گشته اى و نزار

این چنین حکمت خدا داده

کى بیابى به طبله ى عطار

توصیه گر نمود سوپ قلم

دکتر از بهر بچه ى سرکار

تو مپندار این قلم باشد

قلم گوسفندىِ پروار

این همان نون والقلم باشد

قلم خودنویس یا خودکار

همچنان که به دست فردوسى

آن پر غاز دیده اى اى یار

تو گمان کرده اى ابوالقاسم

غاز مىخورده وقت شام و نهار

غازها لایق امیرانند

شاه محمود غازى سردار

پر آن غاز سوى فردوسى

مىنموده روانه او هر بار

تا قلمها از آن بسازد او

شاهنامه سراید و اشعار

هیچ اندیشه کرده اى گاهى

اى خردمند عاقل و هشیار

ز چه کشتارگاه ویران شد

گشته موقوف گاو را کشتار

جاى آن یک سراى فرهنگى

ساخته با هزار نقش و نگار

بهر اجراى متن ویکتوروگو

بینوایان ، که دیده اى صدبار

تا بدانى که خانم فانتین

مادر اصلى کوزت ، زینهار

مرد از زور فقر فرهنگى

یا ز فرط گرسنگى و فشار

گر پى حکمت و بیان میگشت

هیچ مسلول میشد و بیمار؟

تا بدانى که فقر فرهنگى

سوء تغذیه باشدش آثار

قفل ها بر کباب خانه بزن

رو بسوى کتاب خانه بیار

نشیندى که شیخ سعدى گفت

اندرون از طعام خالى دار

دیزى تو اگر بود خالى

گوشت هر کیلواش بود سه هزار

روزنامه که شانزده ورق است

قیمتش قیمت نخ سیگار

بیست تومان بده به همشهرى

اطلاعات ، صبح یا ابرار

جدولش را سپس نظاره بکن

در ستون عمودى سه و چار

مرغ و ماهى نویس و جوجه کباب

روغن و گوشت با سس بسیار

بعد هى پاك کن دوباره نویس

تا شوى خسته یا اولى الابصار

گر تو هم رنج میبرى هالو

از تب سوء تغذیه ناچار

با صداى رسا بزن فریاد

سر هر کوى و برزن و بازار

بر سر و پاى فقر فرهنگى

اى دو صد لعنت خدا بشمار