انتخابات!!
هر طرف بود محشري بر پا
ماجرایی که شرح نتوان کرد
همه جا هاي و هوي تبلیغات
همه اندر رقابتند و نبرد
این طرف یک قبیله ي ریشو
آن طرف یک عشیره ي بی درد
در تحیر از این همه غوغا
گشته بر پا از آن هیاهو گرد
ناگهان دختري نکو منظر
زان میانه بسوي من رو کرد
قد بلند و سپید روي و ظریف
طاق ابروش دام می گسترد
گفت
: آقا خبرنگارم منتو که را انتخاب خواهی کرد؟
من بیچاره ي ندید بدید
باختم قافیه چو بازي نرد
زان همه خوشگلی و طنازي
نفسم حبس گشت و رویم زرد
آتشی در درون من افتاد
عشق چون قله من چو کوهنورد
گفتم ار انتخابات آزاد است
من تو را انتخاب خواهم کرد![]()
!!
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:1 توسط یعقوب عبدی
|