دیگران خال لب و چال رخ و تاج سرند

ما زگیلیم و دمل ، یا زخم ناسوریده ایم

نه فروغی در نگه ، نه کور سو در چشممان

تا ز برق پول باد آورده ها کوریده ایم

پایمان بر فرق خورشید است اندر ادعا

در عمل تاریک تر از شام دیجوریده ایم

زیر تیغ تیز قصابان غول قلچماق

ریزه ریزه قیمه قیمه گشته ساطوریده ایم

ما زمانی ماهی آزاد بودیم و کنون

یا به قلاب قضا در بند و یا توریده ایم

ما خوشیم اما به رویاي خیال خویشتن

تا مدام از وعده هاي پوچ مسروریده ایم

سازمان را همنوا با سازتان کردیم کوك

گر ویالونیده ایم یا اینکه سنتورریده ایم

یادتان باشد بدست ما سلیمان گشته اید

حالیا در زیر دست و پایتان موریده ایم

این زبان حال اولاد جهان سوم است

نقل قولی بود ، ما مامور و معذوریده ایم

ورنه آن را سوء تعبیرات اگر خواهی کنی

ما به سر تا پاي خویش خویش، هالو ...ده ایم