پالتو . . .
زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو پوشیده بود و مشغول تماشای خودش تو آینه بود،
دختر نوجوانش که تازه از مدرسه برگشته بود نگاهی به مادرش انداخت و با خشم گفت :
مامان هیچ میدونی به خاطر اینکه تو بتونی این پالتو پوست رو بپوشی و باهاش به دیگران فخر بفروشی یه حیوون معصوم و بی دفاع و بدبخت و بیچاره چه زجری رو متحمل شده ؟
مادر نگاهی خونسردانه به دخترش کرد و گفت :
خجالت بکش بچه، این چه طرز حرف زدن درباره باباته ؟!؟
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:27 توسط سالار
|