یه کمی بخند دیگه
* مریخیه تصادف کرده بود ، نشسته بود وسط خيابون ميزد توي سرش که ماشينم! ماشينم داغون شد! خاک تو سرم شد
افسره رفت بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشينت رو زدي که نفهميدي دست چپت از مچ قطع شده!
مریخیه يه نيگاه کرد به دستش گفت :يا حضرت عباس ساعتم.
* امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم !!!
تیشرت نارنجی مو پوشیدم و زدم بیرون .
و حالا توجه شما رو به تیکههای ملت غیور جلب میکنم :
نارنگی !!! کجا میری ؟؟؟
پرتقال !!! بدو تا نخوردمت !!!
هویج !!! مگه خرگوش دنبالت کرده ؟؟؟
تهسیگار !!!
رفتگر !!! برو 9 شب بیا بابا !!!
چیتوز موتوری!!!
سن ایچ و دیگر هیچ !!!
لینا توپی !!! انقدر جون نده بابا !!!
اسمارتیز !!! بقیه دوستات کجان ؟؟؟
بچهها !!! بچه ها !!! گارفیلد !!!
ببخشید آقا شمام میخواین رییس جمهور شین ؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:44 توسط سالار
|