به ياد خواھی آورد...
...
به ياد خواھی آورد
روزی ھديه ای را از زمین
كه چونان رسی طلائی رنگ
يا چونان عل
فیدر تو می زايد
.به ياد خواھی آورد
دسته گلی را كه از حباب ھای دريايی
با سنگی چیده خواھد شد
آن زمان درست م
ثل ھرگزدرست م
ثل ھمیشه است.دستانت را به من بده
تا به آنجا حركت كنیم
جايی كه ھیچ چیز
، در انتظار ھیچ چیز نیستجايی كه ھمه چیز
، تنھا در انتظار ماست.(پابلو نرودا)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:8 توسط یعقوب عبدی
|