...

به ياد خواھی آورد

روزی ھديه ای را از زمین

كه چونان رسی طلائی رنگ

يا چونان علفی

در تو می زايد.

به ياد خواھی آورد

دسته گلی را كه از حباب ھای دريايی

با سنگی چیده خواھد شد

آن زمان درست مثل ھرگز

درست مثل ھمیشه است.

دستانت را به من بده

تا به آنجا حركت كنیم

جايی كه ھیچ چیز، در انتظار ھیچ چیز نیست

جايی كه ھمه چیز، تنھا در انتظار ماست.

(پابلو نرودا)