کاریکلماتور 1
- دلم به حال ماهیها میسوزد چون هیچ کس اشکشان را نمیفهمد.
- وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند.
- قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
- قلبم پرجمعیتترین شهر دنیاست.
- به نگاهم خوش آمدی.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- ردپای ماهی نقش بر آب است.
- سایه ی چهار نژاد یک رنگ است.
- به یا ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
- بلبل مرتاض، روی گل خاردار می نشیند.
- در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.
- به عقیده ی گیوتین، سر آدم زیادی است.
- غم، کلکسیون خنده هام را به سرقت برد.
- جارو، شکم خالی سطل زباله را پرمی کند.
- روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند.
- هر درخت پیر، صندلی جوانی می تواند باشد.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.