نمونههایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور 2
- قطره ی باران غمگین روی گونه ام اشک می ریزد.
- بار زندگی را با رشته ی عمرم به دوش می کشم.
- گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.
- با چوبِ درختی که برف کمرش را شکسته بود، پارو ساختم.
- گل آفتاب گردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.
- پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند، بیضی ترسیم می کند.
- فواره و قوّه ی جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آب پاش مرخصی داد.
- آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی، زندگی را تیره و تار می دید.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا همه جا رسیده بودم.
- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
- بااینکه گل های قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.
- اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم.
- دلم برای ماهیها میسوزد که در ایّام کودکی نمی توانند خاک بازی کنند.
- ستارگان سکّه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.
- برای اینکه پشه ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گذارم.