-          قطره ی باران غمگین روی گونه ام اشک می ریزد.

-          بار زندگی را با رشته ی عمرم به دوش می کشم.

-          گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.

-          با چوبِ درختی که برف کمرش را شکسته بود، پارو ساختم.

-          گل آفتاب گردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.

-          پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند، بیضی ترسیم می کند.

-          فواره و قوّه ی جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.

-          باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آب پاش  مرخصی داد.

-          آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی، زندگی را تیره و تار می دید.

-          اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا همه جا رسیده بودم.

-          با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.

-          بااینکه گل های قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

-          اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم.

-          دلم برای ماهیها میسوزد که در ایّام کودکی نمی توانند خاک بازی کنند.

-          ستارگان سکّه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.

-          برای اینکه پشه ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گذارم.