من ... بابام ...
من : بابا سرم درد میکنه
بابام : از بس میشینی پشت کامپیوتر
من : وقت نمیکنم به کارام برسم
بابام : از بس میشینی پای کامپیوتر
من : حوصلم سر رفته
بابام : از بس میشینی پای کامپیوتر
من : آخه چرا اینقدر من بدبختم
بابام : از بس میشینی پای کامپیوتر
من : (سکوت)
بابام : از بس میشنی پای کامپیوتر
( واسه من شبیه این پیش اومده - برا شما چی ؟؟ نظر شما چیه ؟؟ )
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 22:0 توسط سالار
|